مىآيد با او دو كس ، و پيغامبرى مىآيد با جمعى بيشتر ؛ باز مصطفى مىآيد و از قاف تا قاف ، تبع اينها كيستند ؟ رعيت رعايت قدم ما 2 .
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ
،
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ .
ابو هريره روايت مىكند /
a
207 / از مصطفى - عليه السّلام : انّ اللّه تعالى قرأ طه و يس قبل ان خلق آدم بالفى عام فلمّا سمع الملائكة القرآن قالوا طوبى لامّة ينزل عليهم هذا و طوبى لالسنة يتكلّم بهذا و طوبى لأجواف تحمل هذا . مصطفى مىگويد عليه السّلام : هنوز دو هزار سال مانده بود تا آدم را بيافريند كه سورهء طه و يس برخواند ، ملايكه 3 بشنيدند ، گفتند :
خنك امّتى كه اين كلام پاك به ايشان آيد ، و خنك زفانهايى كه اين كلام پاك خوانند ، و خنك سينههايى كه صدف اين جواهر پاك باشند ؛ آنگه چون دوستان در جنّت روند جبّار گويد : از ديگران بسيار شنيديد وقت آن آمد كه از ما شنويد فيسمعهم سورة الفاتحة و طه و يس . سماع بىواسطه و شراب بىواسطه .
شعر
يوم يعطينى و آخذها * دون ندمانى يدا بيد
ذاك يوم كان حاسدنا * فيه معذورا على الحسد 4
گلى بايد كه از درخت خود باز كنى تا بويى به شرط بيابى .
شعر
اسمعه ممّن قاله تزدد به * شعفا بطيب الورد فى اغصانه 5
شاعر كه هم او راوى بود ، شعرش خود ذوقى ديگر دارد 6 .
اى دوست شما چه ديدهايد از آنچه خواهيد ديد ؟ چه شنيدهايد از آنچه خواهيد شنيد . در عالم مجاز پديد بود كه از حقايق چه كشف توان كرد ، بر پرّ پشّهاى پديد بود كه چه نقش توان كرد ، بر مشتى اطفال حجر قدرت هست و نيست پديد بود كه از معانى چه آشكارا توان كرد .
علمى كه جهل با او در معركهء مجادلت و محاذات ايستاده است ، آن را علم حقيقت توان گفت ؟ معرفتى كه در پيش او غمام حيرت مظلّهء خود ببسته است ، آن را معرفت بر كمال توان گفت ؟ عقلى كه در ميادين انوار خرشيد جلال الهيّت خفّاشوار ديده بر هم مىنهد ، آن را عقل توان شمرد ؟ دلى كه از تقلّب و تردّد و سراسيمگى دست بر وى نمىتوان نهاد ، آن را دل نام توان نهاد ؟ جانى كه از زير انملهء فكرت چنان مىجهد كه تير از كمان ، آن را جان توان خواند ؟ امروز ما حضرى از لطف حضرت بر مايدهء دنيا در پيش شما نهادند امّا آنچه