خاك راست .
در كاروانى كه تنگ مشك بود مشك يك جا بود و بوى همه جاى . نافهء مشك عشق و محبّت با حبيب اللّه بود ليكن بوى مشك به عاشقان پانصد و اندساله سفر مىگرد ، وا شوقاه از اين بود .
دلهاى شما در حمايت نظر اوست ، و دل خود چندانى دل بود كه در حمايت نظر بود . از همه عالم نظر باز گرفت و به دل حواله كرد سويداى دل چند پرّ پشهاى نيست /
a
191 / نظرى كه آسمان و زمين نكشيد به پرّ پشهاى حواله كرد و مشتاقان را بدين استمالت كرد و گفت : و لكن ينظر الى قلوبكم . آن دل كالبد را به مراد خود آنگاه بيند كه زنخش بربسته باشند ، امروز زفان خبر مىدهد 16 به اشارت دل ، ليكن اعمال به خاك در مىپاشد . كالبد را به عدم برد آنگه بقاى خود آشكارا كند تا اسرار اقرار دهند به وحدانيّت او بىزحمت اين مبغض بغيض .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . آ : بستردن ، مج : بسترنده
( 2 ) . مج : تشنيع زند
( 3 ) . مر : لا هذا لى
( 4 ) . مج : اى رحمتى كه
( 5 ) . مر : انديشه در وى نبود
( 6 ) . آ : نخواهد ديد
( 7 ) . آ :اى كه با ما هم اندوه است كم است( 8 ) . در رزم
( 9 ) . آ : روايت مىكند
( 10 ) . آ : وجد گويند
( 11 ) . مج : اينك من ، آ : نهايت ما
( 12 ) . مج : تا خود اهل اين كه بود
( 13 ) . مر :
هرگز
( 14 ) . آ : باز آمد هيچ جا نيامده است ذكر براق و رفرف و پرّ جبرئيل
( 15 ) . مر : انس گاه
( 16 ) . آ : اقرار كند .