جلاله - به او نگريست و اگر به مثل مگسى بود الّا كه موكب جلالت حالت او در هفت آسمان و زمين فروكوفتند . من خالقم و رازقم على العموم ، امّا مولاى شماام على الخصوص ،
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا .
امروز روز نوبت ماست و روزگار دولت ماست ، صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء عصمت را نقاب خاك بر چهره بستند تا خليع العذاران مملكت دستى باززنند و روز دولت خود ببينند .
پندارى كه از گزاف بود اين كلمه كه
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ ؟
موسى - عليه السلام - وقتى خوش گشته بود در خود پيچيد ، گفت : الهى لى ما ليس لك . در كلبهء گدايى ما چيزى است كه در خزانهء جبروت تو نيست ، همه ملايكهء ملكوت چون اين سخن بشنيدند ، پرهاى قدس را از خون ديده خونآلود كردند ، خطاب آمد كه اى موسى مى چه گويى و او خود دانا !
بيت
پرسيد كسى حديثِ ما ، زُو عمدا * گفتا چه كس است ، او ز كجا ما ز كجا
موسى گفت : خداوندا راست مىگويم ، تو چون منى دارى و از روى آدميّت در عالم چون من بسيارند ، باز من چون تويى دارم و ترا شريك نيست و شبيه نيست .
اى جوانمرد شفيع ما جهل ماست ، پيشرو ما سهو ماست ، بزرگتر دولتى آدم را آن بود كه او را گفتند :
إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا .
اگر ظلوم و جهولم ، اين امانت با ما چه مىكند ؟ پاسبانى را بر بام خزانهء سلطان فرستند تا روز چوبچه مىزند امّا خزانهء سلطان را حشمت سلطان نگاه دارد نه چوب زدن پاسبان .
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ .
ما كه شما در وجود آورديم كارهاى عظيم را در وجود آورديم لا مر ما جدع قصير انفه . يعقوب را مىگويند : يوسف را گرگ بخورد ، گفت : پس آن خواب دروغ بود .
اين درويشان سالهاست كه در صفّهء صفا قرعهء عشق مىگردانند و فال اقبال مىگيرند همه وصال جمال ذو الجلال برمىآيد ، پس اين فالها همه دروغ خواهد شد . هركه شادى ابد مىخواهد اينك فردوس برين و اعلى العليّين ، /
a
190 / و هر كه غم ابد مىخواهد اينك دوزخ و سجّين ، و هر كه نه غم از شادى باز داند و نه شادى از غم ، اينك برداشتگى ما 11 .
سرّى است تا اهل اين خود كه بود 12 درد و درمان ، غم و شادى ، فقر و غنا صفات و منازل و مقامات است و منازل در راه بود ، مرد رسيده را نه مقام است و نه منزل ، نه جان است