شب او را در بستر با خود خوابانيدى . /
b
191 / شبى بىقرار بود و خوابش نمىبرد ، پدر گفت :
سبب بىخوابى چيست ؟ گفت : فردا روز پنجشنبه است روز عرض بود بر معلّم ، آنچه در هفته آموختهام فردا بر استاد عرض بايد كرد ، خوف من از آن است . آن مرد زيرك بود چون اين كلمه بشنيد در وى كار كرد ، به صحن سراى بيرون آمد و نوحه و زارى مىكرد و خاك بر سر مىكرد و مىگفت : من بدين خوف سزاوارترم از اين كودك ، كه مرا روز عرض در پيش است ، و از جملهء عبّاد و اوتاد گشت .
آن بزرگى 3 در مناجات خود گفته است : ويلى من سفر طويل ، و ويلى من زاد قليل ، و ويلى من حمل ثقيل ، و ويلى من العرض على الملك الجليل .
خوش گفته است يحيى معاذ الرّازى - قدّس اللّه روحه : اجتمعت على ذنوب العبد ثلاثة اشياء لو انّ واحدة منها قصدت ذنوب جميع الخلائق و اسقطتها لم يكن عجبا ، قيل و ما هى ؟
قال : التّوحيد و رحمة اللّه و شفاعة محمّد .
مثل محاسبت حق - جلّ جلاله - با مؤمنان روز قيامت ، مثل معاملت يوسف است با برادران خود ،
هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ .
همچنين حق - جلّ جلاله - با بندهء مؤمن گويد : هل علمت ما فعلت هل تذكر ما علمت حين خلوت .
هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ :
آنگه از غايت تشوير عذرشان در دهان نهاد 4 :
إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ .
هيچ دانيد كه با يوسف چه كردهاند به نادانى ؟ گفتند :
إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ .
مدّتى بود كه جمال او نديده بودند حسن او روضهاى بود در وى نرجس تر و ورد مضرّح و بنفشه زيادت گشته بود باز نشناختند ، آنگه نقاب از جمال برانداخت و از روى معنى به ايشان گفت : اينچنين روى به ثمن بخس و دراهم معدوده فروشند . « اى گلفروش گل چه فروشى براى سيم » . فردا حق تعالى خطاب كند :
بندهء من هل علمت ما فعلت ؟ هيچ دانى كه خود چه كردهاى با يوسف شرع ما و بنيامين عهد ما . نگويد : لم فعلت ، كه آسمان و زمين را طاقت اين خطاب نبود و زهرهء جواب نبود ؛ آنگه يوسف از اين معاملت به مجاملت چه گفت ؟
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ .
همچنين حق گويد :
يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ .
و مثل مصطفى - عليه السّلام - با امّت خود مثل يعقوب است با فرزندان خود .
قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا
، فكان هو من المستغفر لهم بعد ان احرقوا قلبه كذلك المصطفى عليه السلام يكون غدا شفيعهم الى ربهم و ان خالفوه . فرزندان پدر را اندوهگن كرده و پدر زبان استغفار برگشاده كه
سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ