حكمت بارى - عزّ اسمه - در اين گفتن با ايشان چه بود ؟ آن بود كه ربّ العزّة آدم را و اولاد او را بر ايشان بخواست گزيدن ، و خواست فرمودن مر ايشان را 22 كه آدم را سجده كنيد ، و به شغل آدميانشان مشغول خواست كردن ، آگاهشان كرد تا چون اين مهمّات پيش آيد ساخته باشند و دل نهاده ، كه كسى كه از چيزى خبر ندارد چون پيش آيد اضطراب كند . و بعضى گفتهاند : خطاب با ابليس بود و آن 23 جمعى از فريشتگان كه با وى به زمين بودند .
قال :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً .
آنگه در معنى خليفه اختلاف كردند . بعضى گفتند :
خليفه كردن خداى و در نصب نايب در مملكت حكمتى تمام است كه اگر سلطان همه كارها به ذات خود كند هيبت سلطنت و سياست مملكت بشود . پس حق - جلّ جلاله - خواست تا مملكت آبادان مىدارد و هيبت ملكى بر جاى مىباشد . و بعضى گفتند تا خليفهء شما باشد .
يعنى چون شما را از زمين به آسمان باز برم از پس شما زمين به وى سپارم 24 . و هر كسى كه جاى كسى بگيرد وى را خليفت وى خوانند :
وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً
. اى ، يخلف كل و احد منهما صاحبه الى يوم القيامة .
قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها ،
اين الف انكار نيست ، الف استفهام است . يعنى : ا تجعل فيها من يفسد فيها ام من يصلح فيها . ليكن سخن مختصر كردند ، پس گفتند :
وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ .
به بضاعت طاعت خود نظر كردند و مدّاحى خود كردند و از اينجا گفتند بزرگان : ما زلّ من زلّ الّا فى مقام القرب . هركه او را زلّتى افتاد در مقام قرب افتاد . و دليل بر اين حال ملايكه كه ايشان اين سخن نيارستندى گفت ، ليكن چون خداوند - جلّ جلاله - با ايشان سخن گفت بستاخ گشتند و به بستاخى گفتند آنچه گفتند . و آن انبساط موسى - عليه السّلام - بر طور هم از اين بود .
ملايكه دو سخن گفتند عجيب : يكى خود را ستودن و ديگر عيب ديگران ياد كردن ، و آن شبه غيبت بود . و حكم حق - جلّ جلاله - در حقّ غيبتكننده آن است كه طاعت غيبتكننده بستاند و بدين كس دهد كه غيبتش كرده باشد . /
b
135 / ربّ العزّة با فريشتگان همين كرد ، طاعت ايشان نصيب آدميان كرد
الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ
، الى قوله :
وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ .
چنانستى كه رب العزّة ايشان را فرمود كه غيبت شما گفتيد عذر هم شما خواهيد .
و در ضمن اين اشارتى است كه جانها را در اين 25 بشارتى است . چنانستى كه ربّ العزّة مىگويد : بنده ! عيب تو مىدانستم ليكن ياد نكردم هنر ياد كردم 26 :
أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ