عصمت ما پاك بود ؛ نه به قوّت خود . آدم را بيافريد و بفرمود كه وى را سجود كنيد ، و آن يكى را داغ خذلان برنهاده بودند و رقم خسار بر رخسار بر كشيده 32 ، چون عصمت من يار نبود سر باززد ، بنمود به ايشان كه اگر شما را از ما عصمت نبودى از شما همان آمدى كه از او ؛ و ليكن موافقت شما در امرى كردم ، هنر شما نبود عصمت ما بود تا نيز هيچ مطيع نظارهء طاعت خود نباشد ليكن نظارهء منّت ما بود . چون ملايكه اين سخن بگفتند ، ربّ العزّة فرمود كه
إِنِّي أَعْلَمُ . *
من از آدم چيزى دانم كه شما ندانيد ، كه بر يك زلّت كه به نسيان يا به تأويل بود سيصد سال بگريست ، و گريستن بر زلّت از بيم فراق بود ، و بيم فراق از تأكّد محبّت بود ، و من آن دانستم و شما ندانستيد .
و از اين عجبتر هست : ما در صدف صلب آدم كه بحر قدرت ماست ، درّى نهاديم كه غوّاص مشيّت بر خواهد آورد و بر ساحل بحر قرآن 33 بنهاد . چنان كه نصّ كتاب گفت :
كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ .
من آن دانستم و شما ندانستيد .
و نيكوتر از اين همه هست : انى اعلم من اولاد هذه الخليفة احدا هو سيد الاولين و الآخرين و انتم لا تعلمون . من از اولاد اين خليفهء خود يك مرد مىدانم كه سيّد اوّلين و آخرين است ، اگر من زلّت آدم و جملهء ذرّيتش به وى بخشم وى را آن منزلت و رتبت هست . من از اين مفسدان كه شما گفتيد عفو كنم تا عزّ رسالت 34 و كمال جلالت حالت او آشكارا گردد و السلام .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . آ : به رضا
( 2 ) . آ : رقم هجران بركشند
( 3 ) . كب ، آ : گفتند
( 4 ) . آ : تاختن آورد
( 5 ) . آ ، كب : افتادى است
( 6 ) . آ : ما عشق بالاختيار
( 7 ) . آ : سر دار يا سر تخت
( 8 ) . آ : در گرفت
( 9 ) . تو : « الخلوة من . . . غار حراء » را ندارد
( 10 ) . مج ، آ : ما كان و ما لم يكن
( 11 ) . آ : بودند ، تو : مرد نيز مرد بود بدان بنگرستند
( 12 ) . آ : تخييلى . . .
اباطيلى ، تو : گفتند اين چندان كه مايهء سحر و تخييلى و شعبده كه محض گبرى و اباطيلى نقاب از روى برداريد
( 13 ) . آ : بينى
( 14 ) . آ : بسيار است
( 15 ) . مج : بحر عزت
( 16 ) . تو : برخاست
( 17 ) . مج ، آ : « و محل اميد . . . زده » ندارد
( 18 ) . آ : رسيد
( 19 ) . كب : « الثانى انهم . . . تعلمون » ندارد
( 20 ) . مر : تأويلان
( 21 ) . آ ، مج :
ولايات
( 22 ) . مر : فرمودن ايشان را
( 23 ) . آ : و با + آن
( 24 ) . مر : « و بعضى گفتند تا خليفه . . . سپارم » ندارد
( 25 ) . آ : اين اشارتى و جانها در اين
( 26 ) . آ ، كب : كردم + و گفتم
( 27 ) . آ : خدمت
( 28 ) . آ : و اگر خلق همه عالم روى به مخلوقى آرند هم بندهاى بود
( 29 ) . مر : اگر ملايكه
( 30 ) . مر : مفلسايم
( 31 ) . آ : نوميد نگردد
( 32 ) . آ : رقم خسار بر كشيده
( 33 ) . آ : فطرت
( 34 ) . آ : عذر رسالت .