تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
نثار كرد و در خانقاه دل با زاويه‌دار نفس مكّار نقار كرده ، و اينك نوح برگزيدهء /
b
44 / بر كشيده را آيت
إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ
131 بر جگر زده و شيطان با وى در كشتى نشانده و فلذهء كبدش را بر در زده ، و اينك خليل را حلّهء خلّت پوشانيده و به قبّهء قربت و هودج رسالت رسانيده ، پس آنگاه نمرود طاغى را برگماشته و تخم عداوت خليل در سينه‌اش بكاشته تا آن مدبر نكوهيده كردار گران ديدار 132 سوداها پيموده و هوسها نموده و آن مهتر عهد را در منجنيق بلا نهاده و او از عالم تحقيق در عين تصديق نعرهء امّا اليك فلا زده ، و به آخر باد دولت بزيده و پشّهء لنگ به يك بال نخوت آن 133 مدبر را به باد برداده . اينك يعقوب را هفتاد سال در بيت الاحزان آورده و سلطان عشق را بر اطراف ولايت دلش گماشته . و اينك يوسف را در سر چهار سوى مصر در صفّ عبيد به من يزيد كرده و به چند درم نبهره بفروخته و به آخر خريدار به دركوب آمده
وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ .
و اينك موسى را به هزار ناز و اعزاز به حضرت راز آورده و آنگه در درد و گداز آورده . و اينك زكريّاى معصوم را ارّه بر فرق نهاده و تا قدم به دو بياورده . و اينك يحياى پاك را روى بر خاك نهاده و چون گوسفند سر وى بريده . بيت
اين همه مىكند و ليك از بيم * مرد را زَهره نى كه آه كند 134
زانكه رويش بسان آيينه است * آه آيينه را تباه كند

اختلاف نسخه‌ها

شرح
( 1 ) . مر : و نشان بدانست ( 2 ) . تو ، آ : بزند ( 3 ) . مج ، آ : متشمّر ( 4 ) . آ : متحركى نهاد ( 5 ) . آ : درآموزد ( 6 ) . آ : و به حقيقت ( 7 ) . آ : نمىكند ( 8 ) . آ : قدم چند ( 9 ) . آ : قلاده شريف ( 10 ) . تو : مىبرنكشد ، مر : مىبرنكنند ( 11 ) . تو : به سگيم بپسند ( 12 ) . تو :اين آب نه بس كه خواندم * خاكِ سگِ كوى آشناى تو( 13 ) . تو : حركت نكرده است ( 14 ) . مر : « آن عزيزى از اعزهء طريقت . . . تو زده‌اى » ندارد ( 15 ) . آ : و به حقيقت مىدان كه ( 16 ) . آ : ماتم كار ( 17 ) . مر : روى آن است ( 18 ) . آ : « خداعه » ندارد ، تو : خلابه + خداعه ( 19 ) . تو ، آ : « دارد » ندارد ( 20 ) . مر : كتاب خود باز كرده الحمد لله . حمد و ثنا باشد خداوند و ملك الملوك ( 21 ) . تو : ابيات عربى را ندارد و در نسخه‌هاى ديگر نيز مغلوط ثبت شده ، براساس سيرهء ابن هشام تصحيح شد ( 22 ) . مر : مىگويى ( 23 ) . آ ، تو : شدى ( 24 ) . آ : برنيارد ( 25 ) . تو : بر تو آيد ( 26 ) . آ : و عرض خود را پاى سپر سكان شهرها كن و رها كن ، تو : بر پاى سگان شوله‌ها وقف كن ( 27 ) . تو ، آ : خوش بزى ( 28 ) . تو : فرياد در گرفت ( 29 ) . آ : از اسرهء طريقت ( 30 ) . آ : كرم ( 31 ) . آ : در گذرد ( 32 ) . آ : لشكرى را ( 33 ) . آ : شرك و كفر ( 34 ) . تو ، آ : + ووَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُمَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ( 35 ) . تو ، آ : نمايد ( 36 ) . آ : بالاى سنگى