مبيع / 227 خريده شده و فروخته شده
متاعب / 104 رنجها
متدلّل / 44 نازكننده ، گستاخى نماينده
مترعرع / 353 جنبنده ، بربالنده
مترفّع / 225 بالا شونده
متشبّع / 259 سير نماينده بتكلّف ، آراينده بتكلّف
متطفّل / 551 ناخوانده به مهمانى آينده
متعنّت / 338 عيبگيرنده ، سرزنشكننده
متن / 131 پشت ، جاى سخت بلند
مثال / 125 حكم ، دستور ، فرمان
مثقب / 190 برمه ، كه بدان چيزى سوراخ كنند
مثقله / 246 سنگ ، سنگ فرش
مثلان / 4 تثنيه و دوگانهء مثل ، همتاها
مثوبت / 481 پاداش
مجازى / 191 جزادهنده ، پاداشدهنده
مجامر / 33 جمع مجمر ، بوى سوز ، منقل
مجاهره / 434 آشكارا كردن
مجمر / 47 منقل ، آتشدان
مجوّف / 63 تهى ميان
محاذات / 613 مقابل كشيدن كسى را و در برابر وى افتادن
محتال / 177 حيلهگر ، فريبكار
محطّ رحل / 250 يا محطّ رحال : محل فرود آمدن بارها ، محل فرود آمدن ارباب حاجات
محق / 131 نيست كردن ، محو و ناچيز كردن ، باطل و محو كردن
محكوم به / 70 آنچه در مورد آن حكم صادر شده
مخالب / 179 جمع مخلب ، چنگالها ، پنجهها
مخبّآت / 194 جمع مخبّأ ، پنهانكردهها ، نهانها
مخبيات / 410 جمع مخبأ ، جاهاى پنهان كردن چيزى
مخلب / 35 - مخالب
مخلف / 417 كسى كه گويد و نكند .
مخيّم / 206 جاى ايستاده كردن خيمه ، خيمهگاه ، معسكر
مخيّمات / 131 جمع مخيّم - مخيّم
مدبر / 30 بختبرگشته ، آنكه روزگار از او روى گردانيده باشد .
مدحضه / 309 مزلّه ، جاى لغزان
مدحور / 243 رانده شده ، دور كرده شده
مراقى / 134 جمع مرقاة ، پايههاى نردبان
مرامى / 134 انداختنيها ، ابزارى در جنگ كه بدان سنگ و چيزهاى ديگر را از فاصلهء دور مىاندازند .
مراوح / 135 جمع مروحه ، بادبزنها
مرايى / 338 رياكننده ، خودنما
مرشّح / 273 پرورده و آماده گشته از بهر كارى ، و اهليّت آن كار را بحاصل آورده
مرصاد / 243 جمع مرصد ، راههاى فراخ ، راههايى كه در آنها نگاهبان باشد .
مرفوع / 169 برداشته شده ، بلند داشته شده
مروى / 50 ماء مروى : آبى كه تشنه را سيراب كند .
مساكنت / 67 با يكديگر در يك خانه بودن
مستبدع / 410 نو و بديع شمرده شده ، عجيب و ناروايى كه موجب اعجاب و شگفتى باشد .
مستحثّ / 33 برانگيزنده
مستحيل / 178 حيلهگر
مستروح / 173 جاى آسايش ، آسايشگاه
مستسلم / 67 گردننهنده كسى را
مسكن / 67 تسكيندهنده
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 892
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٨٩٢