غرّار / 411 مكّار ، بسيار فريبنده
غرّان / 476 فرياد كنان ، بانگ مهيب
غرف / 25 جمع غرفه ، بالاخانه ، حجره
عزم / 605 آنچه ادايش واجب باشد .
غريم / 227 وامدار ، آنكه بر او وام مردمان باشد .
غفلات / 33 جمع غفله ، ناآگاهيها
غمر / 385 مرد بىتجربه ، مرد كارناآزموده
غموم / 146 جمع غم ، اندوهها
غوّايى / 263 گمراهى ، بيراهى
غوص كردن / 46 فرو شدن ، غور كردن
غيار اغيار / 460 غيار : نشان اهل ذمت ، نشانهء يهودان
ف
فاحشه / 296 زشتى ، كار ناشايست
فالق الأصباح / 174 يكى از نامهاى خداى تعالى است مأخوذ از سورهء 6 آيهء 96
فتيه / 447 بندگان
فجّار / 54 جمع فاجر ، تبهكار ، نافرمان ، زناكار
فرث / 486 سرگين كه در شكنبه باشد .
فرجى / 189 قباى گشاد و بىبند كه بر فراز جامه پوشند .
فسّاق / 54 جمع فاسق ، ناراست ، نادرستكار
فضوليان / 220 جمع فضولى ، ياوهگويان ، آنان كه در كار ديگرى به ناحق مداخله مىكنند .
فقاع گشادن / 300 گشادن و باز كردن سر كوزه يا شيشهء فقاع . و فقاع كوزهاى بوده است گرد ، و دو طرف آن تيز ، كه در آن شراب و يا نوشابهاى ديگر نگهدارى مىكردند . - عبد اللّه قوچانى ، كوزهء فقاع ، مجلهء باستانشناسى و تاريخ س 2 ش 1 ص 40 - 46 ، نصر اللّه پورجوادى ، فقع گشودن ، نشر دانش ، س 8 ، ش 3 ص 2 - 17
فلذه / 142 پارهء جگر
فلوات / 128 جمع فلات ، دشتهاى فراخ بىآب
ق
قادمه / 332 شهپر مرغ
قانتات / 582 جمع قانت ، نمازكنندگان ، فرمانبرداران
قائد / 174 سرهنگ ، پيشرو ، پيشوا
قبض قبضه / 50 قبض يا گرفتن چندانى كه به كف گنجد .
قبّهء خضرا / 79 كنايه از آسمان است .
قدر / 396 توانايى
قدوه / 467 اقتدا ، آنكه اقتدا به او كنند
قذات / 309 خاشاك چشم
قذر / 503 پليدى
قذف / 65 انداختن ، قى كردن ، دشنام دادن
قراب / 135 قراب الارض : بهرى از روى زمين كه بر وى آفتاب افتد .
قرط / 29 ، 300 گوشواره
قرطهء هوان / 18 كرتهء خوارى ، پيراهن خوارى
قصارا / 401 غايت ، پايان
قصب / 297 نى ، كلك ، جامههاى باريك كتانى
قضّها و قضيضها / 237 همهء آن ، جميع آن .
عرب گويد : جاء القوم قضهم و قضيضهم ، أى جميعهم
قضيب / 413 شمشير باريك ، شاخ باريك
قطا / 178 سنگخوار ، و آن مرغى است كه گويند آواز او مسافران را دلالت مىكند .