كافر ، چون معدن مسلمان و مؤمن نبود ؛ و معدن قلب ، چون معدن نفس نباشد .
( 331 ) اگر خواهى تمامتر بشنو از مصطفى از اينجا كه گفت : « ليس شىء خيرا من مثله بألف إلّا المؤمن » هيچ چيز از مانند خود به هزار قيمت افزونى ندارد مگر آدمى كه مرد باشد كه فضيلت دارد بر ديگرى به هزار درجه ، و باشد كه به هفتاد هزار درجه قيمت دارد ، و باشد كه به دو جهان قيمت دارد ، و باشد كه به نجاست خود دارد . مگر جنيد از اينجا گفت : « قيمة المرء على قدر همّته و من كانت همّته ما يدخله فقيمته ما يخرج منه » چنان كه همّت باشد ، قيمت باشد ؛ و هر كه همّت او خوردن باشد ، قيمت او فارغ شدن از نجاست باشد .
( 332 ) دريغا تمهيد دهم آغاز بايد كرد كه مقصود ما خود جمله دروست .
مستمع باش اى شنونده . دانى آخر كه چون شنونده باشى ، شمّهء آن باشد كه اگر نيز اين مقام ندارى ، چون بشنوى دل و درونت گواهى دهد بصدق آن ! زيرا كه اگر در باطن تو مثل اين كلمات چيزى نبودى ، اين سخنها خود در كتاب صادر نشدى ؛ و اگر صادر شدى ، جلوهگرى از آن وجه كردندى كه خود ترا به مطالعهء
هامش
( 2 ) ازABHSمگرPU - R- -
( 3 - 4 ) از . . . آدمىASاز . . . بهزاد درجه بهتر نباشد مگر آدمىBنباشد كه مانند خود يكى هزار قيمت داردHاز . . . به هزار نباشد مگر آدمى زيراPRU- -
( 5 - 6 ) به نجاست . . . داردASUقيمت او نجاست خودش بودBPنجاست خود قيمت دارد كه ازو بيرون آيدHقيمتش نجاست خودش باشدR- -
( 7 - 8 ) و هر . . . باشدBHPRU - AS- -
( 10 ) دانى آخرAPRSUو شمهاى از آنچه مقصود ماست در تمهيد دهم بشنو دانى آخرB- - شمه . . . كهABRS - Hكمينه . . .
كهPU- -
( 11 ) دهدABPRSUمىدهدH- -
( 12 ) مثل اينAHPRSUمثلا ازينB- - نبودىAHRSنبودى و حظى نداشتىBنبودى و خطرى نداشتىPU- -
( 12 - 13 ) صادر . . . كردندىABPSUظاهر . . .
روى كردىHصادر نشدى جلو . . . كردندىR- -
( 1 - 13 )A . . . U - M- -