( 102 ) دريغا از دست خود نمىدانم كه چه گفته مىشود ! « لا إله » عالم عبوديّت است و فطرت ، و « إلّا اللّه » عالم الهيّت و ولايت عزّت . دريغا روش سالكان در دور « لا إله » باشد « إنّ اللّه خلق الخلق فى ظلمة » ؛ پس چون بدور « الّا اللّه » رسند در دايرهء « اللّه » آيند . « ثم رشّ عليهم من نوره » اين نور با وى بمناجات درآيد . « لا » دايرهء نفى است ؛ اوّل قدم ، در اين دايره بايد نهاد : ليكن متوقّف و ساكن نبايد شد كه اگر در اين مقام سالك را سكون و توقّف افتد ، زنّار و شرك روى نمايد . از « لا إله » چه خبر دارد ! هر صد هزار سالك طالب « الّا اللّه » يا بى در دايرهء لاى نفى قدم نهادند بطمع گوهر « إلّا اللّه » ؛ چون باديهء مادون اللّه به پايان بردند ، پاسبان حضرت « إلّا اللّه » ايشان را بداشت سرگردان و حيران .
( 103 ) دانى كه پاسبان حضرت كيست ؟ غلام صفت قهر است كه قدّ الف دارد كه ابليس است . در پيش آيد ، و باشد كه راه بر ايشان بزند تا آن بيچارگان در عالم نفى « لا » بمانند ، و هواپرستند و نفسپرست باشند .
« أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ »
همين معنى دارد . مگر كه اين معنى نشنيدهاى ؟ به گوش هوش بشنو :
هامش
( 1 ) از دستA . . . UمنR- -
( 2 ) فطرتA . . . Uفطرت استH- - الهيتAMSالهيت استBHPRU- -
( 3 ) باشدA . . . RبودSU- -
( 3 - 4 ) در دايره . . . آيدMدر دايره . . . نوره . . . باABPSUكه ثم . . . نوره بمناجات در آيدHR- -
( 4 - 5 ) لا . . . استA . . . U - R- -
( 5 ) ليكن . . . شدA . . . Uو درين مرده متوقف نبايد شدR- -
( 6 ) زنارA . . . UزناR- - از لا إلهBHMو از إلا اللّهASاز الا اللّهPRU- -
( 7 ) هر . . . طالبABPRSUصد . . . طالب سالكHصد . . . سالك و طالبM- - إلا اللّهA . . . UاللّهM- - قدمBHMPU - ARS- - نهادندA . . . UنهادهاندB- -
( 8 - 9 ) چون . . . و حيرانA . . . Uايشان را سرگردان دارد و حيران بمانندR- -
( 11 ) ابليس . . . راهMابليس در پيش راه آيدAPSUابليس در پيش آيد كه راهBHابليس در پيش . . . راهR- -
( 12 ) هوا . . . باشندA . . . Uهواپرست و نفس . . .
باشندR- - سورهء 25 ( الفرقان ) آيهء 43 ك - -
( 13 ) معنىA . . . UبيتM- - مگر . . . بشنوMPمگر . . . نشنيدهءABHSU - R- -