كرد حجابى شود در پيش دل وى ، دل او پژمان شود . اگر بازگردد « 1 » و توبه كند مولى عزّ و جلّ حجاب از پيش دل وى بردارد « 2 » و چون كسى نداند كه سبب [
b
141 ] پژمانى چيست از پژمانى به معصيت ديگر مشغول شود « 3 » پس سبب مشغولى پژمانى حق « 4 » كمتر شود . چون از آن معصيت بيرون آيد پژمانى وى زيادت از آن شود كه بوده است « 5 » و هرچند معصيت بيشتر مىشود پژمانى معصيت « 6 » زيادتتر مىشود و چون پژمانى زيادت شود به معصيت دليرتر « 7 » شود و تا زنده بود « 8 » پژمانى را به معصيت ديگر دفع مىكند . چون بمرد و از معصيت فروماند ، پژمانىها همه جمع شوند و سبب عذاب او گردند . « 9 » پس خردمند را واجب كند كه چون در دل خويش پژمانى بيند ، توبه كند و به طاعت مشغول شود و در آن رنج پژمانى صبر كند تا مولى عزّ و جلّ رنج « 10 » پژمانى از دل وى بردارد تا بر پژمانى نميرد و در گور پژمان نبود ، روز قيامت نيز پژمان نبود ، « 11 » چه مولى عزّ و جلّ فرموده است « 12 » روز قيامت روى نيكبختان خندان بود و تازه و روى بدبختان « 13 » گردآلود بود و سياه . « 14 » چنانكه مىفرمايد :
« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ أُولئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ »
[ عبس / 38 - 42 ] . تا بنده امروز به يافت ايمان شاد [
a
142 ] نبود و به ياد خداى عزّ و جلّ پژمان « 15 » نبود و بر آن نميرد ، روز قيامت خندان و تازهروى نخيزد . و اللّه اعلم . « * »
هامش
( 1 ) . « بازگردد و » ندارد .
( 2 ) . + و آن پژمانى برود .
( 3 ) . + چون مشغول شود .
( 4 ) . ندارد .
( 5 ) . بوده بود .
( 6 ) . ندارد .
( 7 ) . چفسيده .
( 8 ) . + سامان يابد .
( 9 ) . به جاى « پژمانىها همه . . . گردند » ، پژمانى وى در گور جمله شد .
( 10 ) . آن .
( 11 ) . نخيزد .
( 12 ) . چه مولى تعالى در قرآن خبر داده است .
( 13 ) . + روز قيامت .
( 14 ) . + باشد .
( 15 ) . بىپژمان .
( * ) . درTدر ادامهء اين در برگa142 -b144 مطلبى آمده كه متعلق به « تفكّر » است و به آخر « فصل فى التفكّر » برده شده است .