تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
نيابد و از حلاوت معصيت « 1 » بازداشته بود پژمان « 2 » شود . « 3 » در آن پژمانى صبر كند . چندانى كه باطن او از « 4 » معصيت پاك شود حلاوت طاعت ببيند . « 5 » و چون يافت ، معلوم كند « 6 » كه در معصيت حلاوت نبوده است و ليكن طبع او به سبب عادت در « 7 » آن معصيت حلاوت يافته است همچنان‌كه كسى گل خوردن عادت كند ، گل « 8 » نزد وى از شكر « 9 » خوش‌تر نمايد تا اگر [ شكر ] « 10 » نيابد چندان پروا نداشته باشد و اگر گل نيابد پژمان شود . « 11 » به حقيقت « 12 » شكر از گل بهتر « 13 » است . اگر در پژمانى گل صبر كند و شكر همىخورد ، حلاوت [
a
141 ] شكر وى را غالب شود . پس هركه دست از معصيت بازدارد و در آن صبر كند ، هرآينه حلاوت طاعت يابد « 14 » تا هركه همان ساعت كه دست از معصيت بازداشت حلاوت طاعت يافتى « 15 » هيچ‌كس در معصيت نماندى و ليكن خردمند بايد « 16 » كه در آن پژمانى صبر كند تا حلاوت طاعت يابد . « 17 » و مثال اين چنان بود كه كسى از وطن خويش يا از جاى بانزهت خويش روى سوى خارستان كند ؛ چون مدّتى برود ، پشيمان شود ، بازگردد ، هم چندان‌كه در خارستان رفته است رنج به وى رسد تا به وطن خويش آيد « 18 » اگر در آن رنج بازگشتن صبر نكند و در همان خارستان مىرود « 19 » مقيم در رنج ماند و آن رنج بازگشتن رنجيست گذرنده ، زود بود كه به وطن رسد و بياسايد چه اگر « 20 » صبر نكند هميشه « 21 » اندر پژمانى معصيت بماند كه معصيت سبب پژمانى « 22 » دنيا و آخرت است از لذّت طاعت . اهل معرفت گفته‌اند كه تا دل مولى را عزّ و جلّ مىبيند پژمان نشود و چون بنده معصيت
هامش
( 1 ) . + دست . ( 2 ) . در نسخهءTدر همه جا املاى اين پزمان / پزمانى است ، يعنى به جاى « ژ » ، « ز » نوشته است . ( 3 ) . ليكن اگر + در . ( 4 ) . + رغبت . ( 5 ) . بيابد . ( 6 ) . شود . ( 7 ) . از . ( 8 ) . + خوردن . ( 9 ) . + خوردن . ( 10 ) . [ ] ازPافزوده شد . ( 11 ) . چندان پژمان نشود كه گل نيابد . ( 12 ) . و حقيقت است . ( 13 ) . خوش‌تر . ( 14 ) . « اگر در پژمانى . . . طاعت يابد » ندارد . ( 15 ) . چه هركه دست از معصيت بازداردى ، اگر همان ساعت حلاوت طاعت يابدى . ( 16 ) . آن بود . ( 17 ) . رسد . ( 18 ) . هم چندان مدت كه رفته است سوى خارستان رنج بازگشتن به وى رسد تا به وطن خويش بازآيد . ( 19 ) . تا روى سوى خارستان نهد . ( 20 ) . + در آن بازگشتن . ( 21 ) . هميشگى + در آن پژمانى ماند . ( 22 ) . + است . « دنيا و آخرت است از لذت طاعت » ندارد .