پس داورى به نزد اسرافيل بردند و او چنين حكم كرد كه قدر خوب و بد از آن خداست ، و من نيز چنين حكم مىكنم . پس گفت : اى عمر ، اگر خدا نمىخواست قضاى خود را فرمانروا سازد ، ابليس را نمىآفريد .
عمر گفت : اى پيامبر خدا ، لغزشى بود كه از من سر زد و من از آن توبه مىكنم .
ص 421 ، س 4 : القدريه . . .
قدريان مجوسيان اين امتند .
ص 422 ، س 3 : كلنا نطلب . . .
هريك از ما در پى شكارى هستيم ، همگى آرام راه مىرويم ، بجز عمرو بن عبيد .
ص 423 ، س 12 : لا يتوارث اهل . . .
پيروان دو آيين جداگانه از يكديگر ارث نمىبرند .
ص 425 ، س 5 : الصدقة ثرد . . .
صدقه بلا را مىراند و رحمت را مىباراند .
ص 426 ، س 6 : لا يجد عبد . . .
هيچ بندهاى شيرينى ايمان را نمىچشد مگر هنگامى كه به اين باور آورد كه قضا و قدر خوب و بد آن از خداى تعالى است .
ص 426 ، س 8 : لن يخلص . . .
ايمان در دل بندهاى خالص نشود مگر اينكه باور آورد كه قدر خوب و بد آن از خداست .
ص 426 ، س 17 : بسم الله الرحمن . . .
به نام خداوند بخشندهء مهربان . من خدايم و جز من خدايى نيست .
هركس به قضاى من راضى نباشد و سپاسگزار نعمتهاى من نباشد و بر بلاى من شكيبا نباشد ، بايد خدايى جز من بجويد .
ص 427 ، س 25 : وَ لَهُ ما سَكَنَ . . .
او را است آنچه در شب آرام گيرد و در روز .
ص 429 ، س 11 : ان السفيه . . .
سفيه چون بازداشته نشود مأمور است .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1891
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٩١