به كوه بنگر .
ص 402 ، س 9 : يا بن عمران . . .
اى پسر عمران ، اى پسر زن حايض ، سخنى بزرگ بر زبان راندهاى .
ص 403 ، س 12 : يُحِبُّهُمْ . . .
خدا ايشان را دوست دارد و ايشان خدا را دوست دارند .
ص 403 ، س 17 : وَ اتَّخَذَ اللَّهُ . . .
خدا ابراهيم را به دوستى خود برگزيد .
ص 403 ، س 23 : إِنْ كُنْتُمْ . . .
اگر خدا را دوست داريد ، از من پيروى كنيد .
ص 403 ، س 29 : ما ودعك . . .
خدا نه ترا واگذاشت نه دشمن داشت .
ص 404 ، س 11 :
فَأَوْحى إِلى . . .
خدا به بندهاش وحى كرد آنچه وحى كرد .
ص 404 ، س 23 : المصلى . . .
نمازگزار مناجاتكنندهء پروردگار خويش است .
ص 405 ، س 6 : وَ لَمَّا جاءَ . . .
چون موسى به ميقات ما آمد .
ص 405 ، س 8 : سُبْحانَ الَّذِي . . .
پاك است خدايى كه بندهء خود را شبانه از مسجد الحرام به مسجد - الاقصى برد .
ص 405 ، س 15 : و الخلق يغلب . . .
حق پيروز مىگردد و آفريدگان شكست مىخورند .
ص 405 ، س 23 : ما كَذَبَ . . .
دل آنچه ديد دروغ نديد .
ص 408 ، س 10 : عبد الله بن عمر . . .
عبد الله بن عمر رضى الله عنهما بر پيرامون كعبه طواف مىكرد .
مردى او را درود گفت . او پاسخ نداد ؛ و مرد شكايت به نزد عمر رضى الله عنه برد . عمر آن كار را به او يادآورى كرد . مرد گفت كه در -