پروردگارش نگرد ، آنگاه كه به خويش نگرد پست شود و چون به خدايش نگرد سربلند شود ، چون به خود نگرد بينوا باشد ، و چون به خدا نگرد مفتخر باشد .
ص 939 ، س 2 : قالوا و معاتبات . . .
گويند : گلههاى خداوندى از ايشان براى آموزش ديگران بود ، كه هنگام گنهكارى به ياد استغفار باشند .
ص 940 ، س 5 : اذا ذهب العتاب . . .
هرگاه گلايه نباشد دوستى نباشد ، دوستى تا آنگاه است كه گلايه باشد !
ص 940 ، س 20 :
أَ لَمْ أَنْهَكُما . . .
مگر من شما را از آن درخت منع ننمودم ، و نگفتم كه شيطان دشمنى آشكار براى شما است ؟
ص 941 ، س 9 :
فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ . . .
فراموش كرد و عزمى و استوارى در او نديدم .
ص 941 ، س 12 :
وَ ما يَنْطِقُ . . .
او از هواى نفس سخن نگويد ، اينها نيست جز وحى كه بر او آمده است .
ص 941 ، س 14 : قاسمهما انى . . .
شيطان براى آن دو سوگند ياد نمود كه نيكخواهشان باشد .
ص 941 ، س 15 :
ما نَهاكُما رَبُّكُما . . .
خدا شما را از آن درخت منع نكرده است .
ص 941 ، س 20 : لا تَقْرَبا هذِهِ . . .
به آن درخت نزديك نشويد !
ص 942 ، س 4 :
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ . . .
خدايت بيامرزاد ! چرا به ايشان اجازت دادى ؟
ص 942 ، س 17 :
لِمَ تُحَرِّمُ ما . . .
چرا روا نمىدارى بر خود چيزى را كه ما ترا روا داشتهايم ؟ . . .
مىخواهى زنانت را خرسند دارى ؟