ص 907 ، س 2 : الا كل شىء . . .
همانا هر چيزى بجز خدا باطل است .
ص 907 ، س 7 : انى اظل عند . . .
من در نزد پروردگارم روزگار مىگذرانم كه مرا خوراك و نوشاك مىدهد .
ص 908 ، س 20 :
أُفَوِّضُ أَمْرِي . . .
كار خود را به خدا وامىگذارم همانا خدا به بندگان بيناست .
ص 909 ، س 4 : سلمت نفسى . . .
خودم را به تو سپردم و كارم را به تو واگذاشتم .
ص 909 ، س 19 : إِنِّي أَرى . . .
در خواب ديدم كه تو را سر مىبرم .
ص 909 ، س 23 :
فَلَمَّا أَسْلَما وَ . . .
چون تسليم شدند و ابراهيم روى پسر بر خاك نهاد ؛ يعنى تسليم كرد ابراهيم پسرش را و تسليم كرد فرزند جانش را و چون دو تسليم به هم رسيد ، خداوند گشايش پيش آورد .
ص 910 ، س 21 : هل من حاجة . . .
آيا نيازى هست ؟ اما به تو ، نه .
ص 911 ، س 16 :
إِنِّي ذاهِبٌ . . .
به سوى پروردگارم روانم .
ص 911 ، س 21 : و لا يبقى له . . .
به جاى نمىماند براى او هيچ اختيارى و نه تدبيرى و نه اقبالى و نه خصومتى و نه اعتراضى در برابر آن پادشاه . اين است حقيقت تسليم .
ص 912 ، س 11 : و الشغل به غير الحق . . .
مشغول شدن به غير حق ، از حق باز مىدارد .
ص 912 ، س 27 : آه من . . .
اى واى از آتش .
ص 914 ، س 21 :
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ . . .
به زودى خدايت چندان بدهد كه خشنود گردى .