ص 701 ، س 4 : اللهم أخبئ . . .
خدايا بهشت و دوزخ را در نهانگاههاى نهانت پنهان ساز تا بىواسطه پرستيده شوى .
ص 701 ، س 25 : و زيادات الحق . . .
زيادتهاى حق را علتى نيست چنانكه آغاز تقسيم را علتى نيست ، زيرا زيادت واجب نيست بر او ، چنانكه آغاز فضل بر وى واجب نيست .
ص 703 ، س 10 :
وَجَدْتُها وَ قَوْمَها . . .
او را و مردم او را ديدم كه نه خداى را بل خورشيد را مىپرستيدند .
ص 704 ، س 1 : يا ايها النمل . . .
اى مورچگان به درون خانههايتان رويد كه سليمان و سپاهيان وى ندانسته شما را لگدمال نكنند .
ص 704 ، س 5 :
وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ . . .
براى سليمان ، سپاهيان او از پرى و مردم و پرندگان انگيخته شدند و ايشان بر سر جاهاى خود بودند .
ص 704 ، س 8 : و ان من شىء . . .
هيچ چيز نيست مگر آنكه ستايش خدا مىكند .
ص 705 ، س 3 : و الله لا . . .
به خدا به تو [ اى محمد ] باور نياورم تا اين سوسمار باور آورد .
پيامبر انگشت خود را بر سر سوسمار گذاشت و گفت : من كيم ؟
گفت : تو سرور رستاخيز و زيور رستاخيز و كمال رستاخيز هستى . گفت :
اى سوسمار كه را مىپرستى ؟ گفت : خداى ترا كه تختش در آسمان است و پادشاهىاش در زمين و دانش وى در زهدانها و فرمانش در گورها .
ص 705 ، س 13 : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي . . .
سپاس خدا كه فراخوان پيامبر را براى ما بسنده كرد .
ص 706 ، س 8 :
وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا . . .
اگر ما فرشتگان را بر ايشان فرود آوريم و كارى كنيم كه مردگان با ايشان سخن گويند و همه چيز را در برابر ايشان به پا داريم ، بدان باور نخواهند آورد .