تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1796

مساهمون:

ص١٧٩٦
در بعضى روايتها در تمامى اين حكايت چنين يافتم كه گفت او را پرسيدم چه دانى كه بخواهى مردن . گفت نيز مرا بىاو صبر نمانده است و او دوستان خود را در آرزو ندارد . « قال اصحاب سهل بن عبد الله كان سهل على التخت يغسل و سبابته من يده اليمنى منتصبة يشير بها » . و به روايتى ديگر آورده‌اند كه او به زندگانى گفته بود كه من از حق تعالى درخواستم تا كه جان من بردارد به شهادت بردارد و انگشت من قايم بدارد همچنان تا روز قيامت . اگر حال من چنين ببينيد بدانيد كه دعاى من مستجاب گشته است بر من نماز كنيد ؛ و اگر خلاف اين باشد بدانيد كه حال من مخاطره بوده است . و گروهى چنين گفته‌اند كه آن به دعا و سؤال نبود ، لكن چون بنده [ 249 ب ] دل خويش به زندگانى بر خيرى گذارد آثار آن حال از پس مرگ بر او ظاهر گردد . و همچنين حكايت آورده‌اند كه مردمان مصر ذو النون را مهجور گردانيده بودند و بيرون داده كه زنديق است ، و با او صحبت نداشتندى . چون بمرد منادىاى شنيدند در مصر كه نداى منادى به همه روزنها برسيد كه : صلوا على العبد الصالح ذا النون فانه قد مات . چون جنازهء او برداشتند آفتاب بود و گرم بود . مرغان بيامدند و زير جنازهء او پر در پر زدند و او را سايه كردند تا به سر گور . و چون جنازه مىبردند موذنى بانگ نماز مىگفت . به شهادتين رسيده بود . چون مؤذن گفت : اشهد ان لا إله الا الله . ذا النون انگشت برداشت و گفت : اشهد ان لا إله الا الله . پنداشتند كه زنده است . جنازه بنهادند و نگاه كردند مرده بود ، و انگشت او همچنان برداشته بماند ، تا او را در گور نهادند . و گفته‌اند او را به شب در گور نهادند و از زحمت خلق جنازهء او نمىتوانستند بردن . همان مهجور چون عنايت حق دررسيد چنين مقبول گشت . « قال ابو عمرو الاصطخرى رايت ابا تراب النخشبى رحمه الله فى البادية قائما ميتا لا يمسكه شىء » . گفته‌اند كه رويش به قبله بود و گفتند كه او را اين حال در نماز بود ؛ و گفته‌اند كه به دعا خواسته بود . اما ايستادن از پس مرگ مستنكر نيست كه سليمان عليه السلام پس از مرگ يك سال ايستاده بماند ، و حق تعالى او را دليل گردانيد
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1796 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى