پس چون محبت مجازى غيرت واجب كند ، محبت حقيقت اولاتر ! و لامحاله كه حقيقت از مجازى قوىتر . از اين گفت : و الله أغير منا . پس هرجا كه صحبت باشد غيرت باشد . و صفت غيور آن است كه نخواهد كه دوست خويش را با هيچكس ببيند . و هر حيلهاى كه بتواند كردن به نگاهداشت دوست از صحبت غير دوست بكند . پس حقيقت غيرت حمايت واجب كند .
و تفسير غيرت حق اين باشد كه چون بنده را دوست دارد او را نگاه دارد تا چيزى نكند كه آلوده گردد و با كسى صحبت نكند كه معيوب گردد . پس هركه را دوستتر دارد با او غيرت بيش كار بندد .
يعنى او را رعايت و حمايت بيشتر كند . چون معنى غيرت حق بدانستيم بازگرديم به كتاب . چنين گفت :
« دخل جماعة على رابعة العدوية يعودونها من شكوى فقالوا ما حالك قالت و الله لا اعرف لعلتى سببا غير أنى عرضت على الجنة فملت بقلبى اليها فاحسب ان مولاى غار على فعاتبنى فله العتبى » . و اين از آن معنا است ، و الله اعلم ، كه بهشت غير حق است . و الميل الى غير الحق ميل عن الحق لا محالة . و ما به اول كتاب ياد كرديم كه غيرت بر مقدار محبت است . و هركه را محبت نيست اصلا هرچه كند و هرجا كه باشد و با هركه نشيند روا دارد . باز چون محبت آمد از غيرت چاره نيست .
لكن تفاضل غيرت بر تفاضل محبت است . و اين در عرف ميان خلق ظاهر است . و از اين معنا است كه دون انبيا را به بسيار جنايتها آن عتاب نيايد كه ايشان را به زلتى يا صغيرهاى بيايد ، از بهر آنكه محبت ايشان را قوىتر است . لاجرم غيرت با ايشان بيشتر است . و عتاب بر مقدار غيرت و محبت باشد . تا بزرگان چنين ديدهاند كه چون چيزى كردهاند كه در آن تقصير بوده است در گزاردن حق دوست . و ايشان را عتاب نيامده است . چون آن چيز نيفتاده است بر ايمان خويش ترسيدهاند كه نبايد كه حق را ما به كار نهايم . پس چون رابعه را دل سوى بهشت ميل كرد ، و بهشت غير حق است . و اقبال كردن بر غير حق اعراض باشد از حق تعالى ؛ به
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1786
مساهمون: محمد روشن
ص١٧٨٦