ترسا و خودپرست و دنياخواه مىكند .
« و النفس زنّار القلب » و نفس زنار قلب است كه قلب را پابسته دنيا و خودش مىكند كه مراد از اين قلب قلب صنوبرى و ماده دل است
« فالنّفس انعقدت بالهوى » چون هوا زنار نفس شد پس نفس بسته شده با بند هوا .
« و القلب انعقد بالنّفس » و قلب هم بسته شده است با بند نفس كه همچون زنار است بدانكه نفس چون بيضهايست و تخممرغ و مانند پوست است بر قلب سليم و تا پوستهاى نفس ريخته نگردد جوجه قلب و مغز آن بيرون نمىآيد پس نفس است كه مبدل مىگردد بقلب و با مرگ نفس است حيات دل تا اطوار نفس طى نگردد فرزند قلب شناخته نمىشود و جوجه دل از زير تخمهاى نفس بيرون نمىآيد و در تحت جناح همت اولياء بايد اين بيضه نفس را بميراند تا لق و فاسد نگردد بدون حرارت بالوپر ايشان
« انتهت معرفة النّفس الى العجز عن تعريفها » منتهى گشته معرفت نفس بسوى عجز از تعريف آن .
« القلب ميزان الحقّ » در كلام بزرگان هركجا قلب مطلق كفته شود مراد قلب سليم است و كذا در قرآن كه مقصود قلب خاص كامل و سالم از امراض است كه منزل خاص حق و معرفت به دل و دل دل است و در بعضى عباير جان هم اطلاق مىشود و اين ميزان حق است كه فرمودهاند
يكى ميزان حق اندر دل ماست * كه مىسنجم به آن حق را ز باطل
بجهة نور ولايت سلطان عشق كه در اوست .
« سمّى القلب قلبا لتقلّبه » قلب به قلب ناميده شد بجهة تقلب و تغيرات آن در اطوار يا در حالات قبض و بسط كه در حديث است قلب المؤمن بين اصبعى الرّحمن يقلّبه كيف شاء « 1 » كه مراد از دو انگشت صفت لطف و قهر و قبض و بسط است
گفت پيغمبر كه دل همچون پرى است * در بيابانى اسير صرصريست
يا بجهة تقلّب و ميل آن گاهى به طرف علوّ كه روح است ، و گاهى به طرف اسفل كه جسم است و در اين ميل اسمش نفس است .
« و فيكلّ تقلّب له علم » و در هر تقلّب و تغيير ، مر او را علمى است كه مراد تقلّب در مدارج سلوك است در عمل باد و قوه علميّه و عمليّه .
« و فيكلّ علم يؤدّى الى حقيقة » و در هر علمى مىرساند بر فناء در آن مرتبه و به حقيقتى و مقامى از مقامات .
هامش
( 1 ) يعنى قلب مؤمن ميان دو انگشت خداوند است كه آن را برمىگرداند بهرجا كه بخواهد حديث نبوى است كه در احياء العلوم ج 1 ، ص 76 و در جامع الصغير ج 1 ص 84 با اين عبارت انّ القلوب بين اصبعين من اصابع اللّه يقلّبها .