تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
حاجتمند شود و جز وى بىنياز باشد و بىقرارى افلاك و ستارگان و پذيرفتار شدن طبايع مر تأثيرات ايشان را و كوشش مواليد اندر نبات و حيوان اندر پذيرفتن زيادة از طبايع آواز همىدهند خردمند را « 1 » كه آن كس كه اين عالم را تركيب كرده است همى چيزى جويد كه خود ندارد و بحاجتمندى خويش اندر حركت سخت عظيم است « 1 » و مثل اين حال چنانست كه خردمندى اندر آسيابخانه « 2 » باشد و آسياب را بيند كه بشتاب هميگردد و كار سخت هميكند بايد بداند كه آن چيز كه آسياب را هميگرداند صعب‌تر است ازين آسياب كه همىجنبد و چون بيرون آيد از آن خانه و بنگرد مر آن آب را كه بچه سختى از بالا همى خويشتن را به شيب همىافكند و « 3 » بداند كه جنبش آب بيش از جنبش آسيابست از بهر آنكه جنبش سنگ عرضى است و جنبش آب از بالا به نشيب طبعى « 4 » و جنبش جوهرى قوىتر از جنبش عرضى باشد ، پس گوئيم كه جنبش نفس كلّ اندر نوع خويش صعب‌تر از جنبش افلاك و انجم است و طبايع ، و چون اندرين عالم از مردم شريفتر چيزى نيست گوئيم كه غرض نفس كلّ از اين عالم مردم است و از همه شريفتر آنست كه داناست . گفتيم كه غرض نفس كلّ اندر صنعت اين عالم دانش است و نقصان او از دانائيست « 5 » و چون دانش را نفس مردم پذيرفت گفتيم كه بازگشت بنفس كلّ مر مردم راست از جملگى عالم ، و چون حال اين بود كه ياد كرديم دانستيم كه هر نفسى كه ازين عالم دانسته‌تر برود او شايسته‌تر باشد مر نفس كلّ را [ كه ] بموافقت به دو پيوندد و اندر
هامش
( 1 - 1 ) كذا فى نخ بعينه . ( 2 ) كذا فى نخ ، و صحيحش آسياست ظ . ( 3 ) ظ ، اين واو زيادى است . ( 4 ) كذا فى نخ ، نه طبيعى . ( 5 ) نخ : دانا نيست .
وجه دين ( فارسى ) — صفحة 38 | ناصر خسرو