بيگانه افتاده كه حق تعالى فرموده « 1 » :
وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا
« 2 » و بدين « 3 » غايت جسارتى « 4 » و نهايت خسارتى « 5 » قلم در ميدان هذيان افكنده ، مثبتان توحيد و عدل را و مقرّان نبوّت و امامت را و متابعان شريعت را بتهمت كذب منسوب كرده و سادات بزرگوار و مشايخ كبار را بىحجّتى معيوب دانسته « 6 » و مصنّفان امين و راويان معتمد را خائن و مخطى پنداشته ، و متكلّمان محقّق و مفتيان متديّن و مقريان عارف را مساوى « 7 » گفته و نوشته ، و وزيران عادل و خواجگان ديندار را طعنهاى بدزده ، و قضاة دينداران « 8 » و شعراى مسلمانان « 9 » را ببدى « 10 » ياد كرده ، و از معنى اين آيت نيز دور افتاده كه در نصّ قرآن مجيد « 11 » مذكور است كه :
فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ
« 12 » و اگر چه مصنّف خود جزاء بر « 13 » عمل را منكر است .
و چون بر « 14 » پشت مجموعه نام مصنّف نبود و « 15 » اصل معتمد از نام و لقب و فعل و نسب او اعلام گويد « 16 » كه كيست و غرضش از جمع « 17 » اين كتاب چيست ؛ معلوم شد كه اين شروع از سر بغض و عداوت امير المؤمنين على است كه مبغضش هم منافق و هم شقى است كه « و لا يبغضه الّا منافق شقيّ » .
و پيش از وصول اين كتاب بما ، مگر زمرهاى از خواصّ علماء شيعه كه اين كتاب را مطالعه كرده بودند « 18 » در حضرت مقدّس مرتضاى كبير سيّد شرف - الدّين ملك النّقباء سلطان العترة الطّاهرة أبو الفضل محمّد بن علىّ المرتضى « 19 » ضاعف اللّه جلاله ، و بر لفظ گهربار سيّد السّادات برفته كه : « عبد الجليل قزوينى « 20 »
هامش
( 1 ) - ث : « فرمود » .
( 2 ) - آيت 36 سورهء مباركهء الاسراء .
( 3 ) - ب ث : « برين » .
( 4 و 5 ) - ح : « جسارت و خسارت » .
( 6 ) - ح : « گردانيده » .
( 7 ) - مساوى - بديها و زشتيها .
( 8 ) - ح : « ديندار » .
( 9 ) - ح : « مسلمان » .
( 10 ) - ث : « ببدكه »
( 11 ) - ث م ب : « نص مجيد » .
( 12 ) - آيت 92 و 93 سورهء مباركهء حجر .
( 13 ) - ح :
« جزاى » .
( 14 ) - م ب ح : « در » .
( 15 ) - م : « ليكن » .
( 16 ) - ح : « كرد » .
( 17 ) - ب ث : « بجمع آن » .
( 18 ) - ح : بعلاوهء « گفته بودند » .
( 19 ) - ترجمهء اين سيد بطور مبسوط در جاى خود از اين كتاب ياد خواهد شد .
( 20 ) - م بعلاوهء : « رازى » .