سبب تهييج عوام النّاس و آلت پاى خوانان « 1 » و دستآويز فتّانان « 2 » شود و از آنجا تولّد فسادهاى گران ممكن گردد كه بيشتر وزر و و بال آن و نكال آن به دنيا و آخرت در گردن مؤلّف بماند * « 3 » كه : من سنّ سنّة سيّئة فعليه وزرها و وزر من عمل بها الى يوم القيامة « 4 » .
اتّفاق را نسخهء اصل بدست سيّد امام شهاب الدّين محمّد بن تاج الدّين كيسكى « 5 » افتاد كه معتبر شيعه است و او آن را از سر صفاى دل و كمال فضل و اعتقاد نيكو مطالعه كرد و بما فرستاد و ما را در آن فصول و كلمات « 6 » چند روزى تأمّلى شافى « 7 » رفت باحتياطى كافى « 8 » ؛ بعشق مذهب جبر و هواى طبع و حبّ النّشوء « 9 » فراهم آورده ، الحق عباراتى است درست و خوش و سهل ، امّا كلماتى مشبع « 10 » از سر تعصّب و جهل ، حوالاتى نه بر جادّهء حقيقت ، تشبيهاتى سقيم پرشبهت ، معارضاتى نامعقول ، و اشاراتى نامنقول نامقبول « 11 » ، اساميى از تعريف متقدّمان به صورت كنيت بديده « 12 » نقلى برينگونه « 13 » كه هرعاقلى فاضل كه « 14 » بانصاف بخواند « 15 » نامنصفى و نادانى مصنّف بداند و او را « 16 » از خود نداند و نخواند . بيچاره از معنى اين آيت
هامش
( 1 ) - م : « آلت پاى خران » براى تحقيق در « پاى خوانان » رجوع شود بتعليقهء 5 .
( 2 ) - فتان بفتح فاء و تشديد تاء بر وزن شداد بمعنى دزد و فتنهانگيز و آشوبطلب و شورشگر است و « فتانان » جمع آنست .
( 3 ) - عبارت نسخهء « ح » بجاى عبارت دو ستارهء متن چنين است :
« و يكى ديگر بقزوين فرستاده تا هركس آن را بخواند بزندقه و فساد افتد و وزر و و بال آن در گردن مصنف بماند » .
( 4 ) - حديث معروف نبويست كه سنى و شيعى آن را بعبارات مختلفه و طرق معتبره نقل كردهاند و مفاد غالب آنها اين مضمون است : « من سن سنة حسنة فله أجرها و أجر من عمل بها الى يوم القيامة ، و من سن سنة سيئة ( الحديث ) » .
( 5 ) - ح : « كيكى » ترجمهء حال اين شخص در آينده خواهد آمد .
( 6 ) - م ث : « كلماتى » .
( 7 ) - ث : « شافى ده » ،
( 8 ) - ث ب : « كاخى » .
( 9 ) - براى تحقيق در اين دو كلمه رجوع شود بتعليقهء 6 .
( 10 ) - ح : « مشنع » ، و « مشبع » را بصيغهء اسم فاعل و اسم مفعول هردو ميتوان خواند و بعضى از ادباء متأخرين قرائت بصيغهء اسم فاعل را ترجيح بر قرائت بصيغهء اسم مفعول داده است .
( 11 ) - « نامقبول » فقط در « م ث » .
( 12 ) - م ح : « اسامى از صورت تواريخ متقدمان و صورت كتب نديده » .
( 13 ) - ح : « بدينگونه » .
( 14 ) - ح : « كه آن را » .
( 15 ) - ح :
« مطالعه كند » .
( 16 ) - ح : « بىانصافى و نادانى و جهل مصنف بحقيقت بداند و آن را » .