منقصت از مقبت بازنشناخته است و از آن خبر بيگانه بوده است كه امير عبّادى سنّى در اربعين آورده است كه : يكى از صحابه متوفّى شد كه ده دينار داشت سيّد گفت : شما بر وى نماز كنيد كه دنيادار بوده است . اى عجب موسى و عيسى در كسوت درغويشى « 1 » دعوت كرده « 2 » فرعون و قارون در لباس توانگرى دعوى كرده « 3 » ، آنگه خواجه توانكرى صحابه و جمع مال بر سر رافضيان مىزند و نداند كه مال دنيا را قدرى نباشد و نعمت دنيا را خطرى « 4 » نباشد الّا وزر و و بال و نكال و حساب و عقوبت قيامت . و پندارى كه خواجه ناصبى آن خبر نشنيده است كه همهء أصحاب الحديث چون محمّد بن اسماعيل البخارى و مسلم بن الحجّاج و غير ايشان روايت كردهاند كه : جبرئيل بمحمّد ( ص ) آمد و گفت : يا محمّد انّ ربّك يقرئك السّلام و يقول يا محمّد آن شئت جعلت لك بطحاء مكّة ذهبا و فضّة ؟ قال : لا يا ربّ ، أجوع يوما فأشكرك ، و أشبع يوما فأحمدك و چون مصطفى با جلال مرتبت « 5 » و وفور عظمت روزى گرسنكى خواهد و روزى سيرى ، و در قصّهء قارون چنين باشد كه :
وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ
« 6 » و خواجه سنّى گويد : عمر و عثمان و طلحه و زبير را « 7 » هزاران هزار درم و دينار بازماند ، ندانم كه اين موافقت قارون باشد يا متابعت پيغمبر ؟ اين دعوى در صحابه اگر رافضيان كرده بودندى مستحقّ ملامت و لعنت بودندى امّا چون سنّيان كنند باكى نباشد و پندارم كه با اين چندين « 8 » الزام جحود نتوان كردن « 9 » و ندامت سود ندارد .
و ديگر آنكه خواجه مجبّر « 10 » همه ساله از پيران طريقت لاف مىزند كه شبلى را قناعت چگونه بوده است ، و جنيد را كسوت چگونه بود ؛ اگر آن سنّت است پس جمع مال مگر بدعت باشد ، و گر جمع مال سنّت باشد مگر ترك و تبرّا ؛ ريا و بدعت باشد ، و بيچاره كسى كه از شريعت و طريقت چنين بيگانه باشد
هامش
( 1 ) - م ب ن ح د : « درويشى » .
( 2 ) - ح د : « دعوى كردند » .
( 3 ) - م ح د : « دعوت كردند » .
( 4 ) - يعنى قدر و منزلتى .
( 5 ) - م : « با جلالت و مرتبت » ح د : « با جلال قدر » .
( 6 ) - از آيهء 76 سورهء مباركهء قصص .
( 7 ) - ح د : « از عمر و عثمان و طلحه و زبير »
( 8 ) - ح د :
« و پندارى با چندين » .
( 9 ) - ح د : « نتوان كرد » .
( 10 ) - ح د : « خواجه مجبر مدبر » .