آنگه گفته است : « فضيحت شصت و دوم - رافضى روا دارد كه خواجه فرج كنيزك خويش به مزد و عاريت « 1 » بدهد » .
اما جواب اين شبهت آنست كه : به مزد به دادن فرج بمذهب هيچ مسلمانى روا نيست . امّا كنيزك « 2 » بهبه به دادن « 3 » روا باشد ، حكم كنيزك حكم دگر مال باشد و مالك را باشد كه مال خود بغيرى دهد امّا اين مسأله شرحى بسيار دارد در كتب شيعت ببايد ديدن تا اين شبهت بدلايل « 4 » كه آوردهاند زايل باشد كه درين كتاب بيش ازين احتمال نكند كه بغايت مطوّل و مملّ شد « 5 » امّا خواجه مجبّر چون روا دارد كه خداى تعالى اگر خواهد ايمان مؤمن بستاند و بكافر دهد ، و كفر كافر بستاند و بمؤمن دهد كه مالك الملك است ؛ اينجا نيز بايد كه روا دارد كه خواجهء كنيزك مالك الملك است بعد از استبراء و احتياط روا بايد داشتن كه كنيزك را به غير خود دهد بهبه ؛ و السّلام .
آنگه گفته است : « فضيحت شصت و سيوم - رافضى فقّاع را چون خمر داند
و همه در مسجدها خورند ، و فقّاعى را خمّار دانند بر خلاف فقهاى اسلام » .
اما جواب اين شبهت بعينه گفته شد « 6 » و تكرار بسيار ملال افزايد و يك فصل دو بار در كتاب آوردن بعينه الّا دلالت نباشد بر جهل مصنّف » .
آنگه گفته است : « فضيحت شصت و چهارم - بدانكه بنزديك همهء امّت
چنانست كه هيچ زمينى بزرگوارتر نيست از آن زمينى كه خداى تعالى رسول خود را از آنجا آفريد و بعد از آن بقعهاى كه قبض روح رسولش آنجا كرد كه جاى مدفن و تربت اوست « 7 » ، و رسول خداى تعالى گفته « 8 » است : القبر روضة من رياض الجنّة أو حفرة من حفر النّيران « 9 » و هيچ قومى محتشمتر از آن قوم نبودند كه مصاحبت رسول بيافتند
هامش
( 1 ) - م : « بعاريت دهد » ب : « بمرد عاريت دهد » .
( 2 ) - ن : « در كنيزك » ح د : « كنيزك را » .
( 3 ) - م : « دادن » .
( 4 ) - ح د : « بدلايل » را ندارند .
( 5 ) - م ن : « باشد » ح د هم ندارند .
( 6 ) - ع : « گفته باشد » ن : « آنست بعينه گفته شد » ح د : « جواب اين شبهه در پيش گفته شد » .
( 7 ) - ع م ب ن : « كه جاى مدفن و تربت است » .
( 8 ) - م ب : « و رسول فرموده » ن : « و رسول ( ص ) فرموده » .
( 9 ) - از احاديث معروفه است و طالب تفصيل رجوع كند بتعليقهء 223 .