كسى گويد : كسى از او سخيتر نبوده است ؛ مصطفى چون از عرب است داخل باشد ، و اين اجرا اگر به اعتقاد كند كفر محض باشد . امّا خواجه بتعصّب با على و با آل على لاف مىزند اگر نه چرا از عبد اللّه جواد و از اسخياء بنى هاشم نه حكايتى كرده است و نه در حقّ ايشان اشارتى كرده است از بغض جعفر طيّار ، و از سخا و عطاى حسن و حسين عليهما السّلام اثرى نياورده « 1 » است از غايت بغض حيدر كرّار و « 2 » نعوذ باللّه من مقالة الأشرار و الفجّار .
امّا آنچه از عمرو بن العاص شرير روايت كرده است و او را ببغض على « رحمة اللّه عليه » نوشته است عجب نباشد كه عمرو عاص كه بمتابعت « 3 » معاويه و مخاصمت على هزار حق باطل كند و هزار باطل بحقها نمايد « 4 » و او را مالى و حالى باشد و بئس المال ماله ، و بئس الحال حاله ؛
يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ
« 5 » .
امّا آنچه از ابو هريره روايت كرده است هم عجب نباشد و خواجه ناصبى خوانده باشد و شنوده كه در عهد خلافت بو بكر « 6 » بو هريره سوار بر استرى بر در سراى عايشهء صدّيقه بگذشت آواز پاى استر به گوش عايشه آمد گفت : من الرّاكب ؟ - گفتند :
بو هريره است ، عايشه گفت : بو هريره « 7 » بدانجا رسيد كه سوار مىگذرد اين كلمه نقل افتاد به دو ، فرود آمد و عايشه را گفت : آرى من سى و اند خبر در نصّى امامت على از خلق بازپوشيدم تا امامت بر پدرت قرار گرفت آخر استرى به من نرسد ؟ ! عايشه عذر خواست ازو . و بعد از آن معلوم است كه با معاويه رفت « 8 » و با على خصومتها كرد . و
هامش
( 1 ) - ح د : « از نعمت جعفر طيار و عطاى حسن و حسين عليهما السّلام اثرى نياورده » .
( 2 ) - ح د :
« و » را ندارند .
( 3 ) - ع : « متابعت » .
( 4 ) - م : « باز نماند » ح د : « حق نمايد » و متن يكى ديگر از موارد آوردن « ها » است بر سر بعضى افعال چنان كه در تعليقهء 123 گذشت .
( 5 ) - آيهء 35 سورهء مباركهء توبه .
( 6 ) - سيد مرتضى رازى ( ره ) در تبصرة العوام در آخر باب بيست و سوم گفته ( ص 250 ) : « گويند كه : روزى أبو هريره با بغلهء قيمتى با پيادگانى چند بدر خانهء عايشه بگذشت عايشه بر غرفهاى بود گفت : من هو ؟ اين كيست ؟ - عايشه بر أبو هريره طعنه زد و گفت : او كه باشد كه بدر خانهء من بدين عظمت گذرد ؟ ! أبو هريره بشنيد سر بغله بازكشيد و گفت :
اى ستى خاموش باش كه سيصد حديث افترا كردم از رسول و بر پدر تو بستم تا چنين مىروم .
عايشه چون بشنيد خاموش شد و هيچ جواب نداد » .
( 7 ) - م : « كه ابو هريره » ح د : « كار بو هريره » .
( 8 ) - يعنى پيش معاويه رفت .