آنكه زبان از دهان « 1 » الحاد بدر كردن كه وجوب معرفت خداى قول پيغمبر است و با چنين تهمت شايد كه تعرّض « 2 » مذهب « 3 » مسلمانان نكند .
و جواب آنچه گفته است كه : « همه را بالحاد بكشتند و از سنّت و جماعت كسى را اين تهمت نبود » .
جانا ز جمال خويش آگاه نه اى * اين جارويست « 4 » كه روى او جاكر اوست [ كذا ]
به ياد مىدار كه پردهء خود بدست خود به زور آشكار مىكنى . اوّلا تاج الملك لقب مرزوان « 5 » [ است ] كه خمير مايهء الحاد و فتنهء جهان شد و حبيب و حليف و معاهد صبّاح « 6 » بود از آن هفت شخص بود كه بيعت اوّل كردند كه ذكرشان برود درين كتاب ، و معلوم است كه باوّل [ به ] مشبّهى و مجبّرى گفتى و به آخر بملحدى كشته شد ، و اگر احوال وى و مذهب وى مصنّف نداند بايد كه بپرسد از مردم وروجرد « 7 » تا بداند تا شبهتى بنماند .
امّا سعد الملك رازى رحمة اللّه عليه شيعى امامتى « 8 » اصولى بود و چون خواجگان دولت بر وى بدر آمدند و تعرّضش « 9 » كردند سلطان سعيد محمّد - نوّر اللّه قبره - بر وى ضجر « 10 » شد و وى را برآويخت و بر آن پشيمان شد و سه روز بار نداد روز چهارم كه بر تخت بنشست همهء قاصدان سعد الملك خائف بودند شمس رازى شاعر در حضرت شد « 11 » و باستاد و بآوازى بلند اين قطعه بر سلطان خواند :
هامش
( 1 ) - ع د ح : « به دهان » .
( 2 ) - ع م د ح : « تعرّف » .
( 3 ) - ث : « تقرّب بمذهب » .
( 4 ) - ث . . . . . ( جاى سه كلمه سفيد ) ب م ندارند ح د مصراع را اصلا ندارند .
( 5 ) - ح د :
« مرزبان » ب ث م : « موزوان » در آنندراج از فرهنگ فرنگ نقل كرده كه : « مرزوان بالفتح بمعنى مرزبان است » .
( 6 ) - م ب : « حسن صباح » .
( 7 ) - ع : « ووروجرد » ح د « بر خود » م :
« و دروخرد » ث : « ووردخرد » ب « ودوروخرد » و اطلاق « وروجرد » بر « بروجرد » بسيار است و در ترجمهء المسالك و الممالك و تاريخ حبيب السير و غير آنها به نظر ميرسد حتى در زمان حاضر غالبا در السنه بر آنجا « وروگرذ » اطلاق ميكنند اما نسبت تحقيق اين امر را بمردم بروجرد و استفسار آن از ايشان براى من معلوم نشد اهل فضل خودشان تحقيق فرمايند .
( 8 ) - ب م ح : « امامى » .
( 9 ) - ع ث م ب : « تعرّفش » .
( 10 ) - م ح : « متغير » د : « متعرّض » و ضجر بر وزن كتف بمعنى ملول و اندوهگين و دلتنگ است .
( 11 ) - ح د : « در حضرت سلطان شد » .