و رئيس العراقين مطلق او را نوشتندى ، و چون متوفّى شد از بزرگى و رفعت قدر از خاك « 1 » قم نقلش كردند بمشهد مقدّس عليّ بن موسى الرّضا عليه السّلام ، و آنجا مدفون است . و دانم كه چنين بزرگان ملحد و متّهم نباشند الّا مؤمن و معتقد .
و حديث آن زمره كه بونج « 2 » كشته شدند از معروفان درگاه ، بهرى مستحقّ ملحدى ، و بهرى مسلمان نامستحقّ كه غضب سلطان را تشبيه به آتش كردهاند چون درافتاد خشك و تر را بسوزاند و آن سى و اند نفر « 3 » بودند چهار از ايشان بشيعيى منسوب ، و باقيان از شهرهاى مجبّران و ولايت مشبّهيان كه بذكر اسامى همه كتاب مطوّل شود ، و صد هزار لعنت از خداى و از همهء انبيا و اوليا و فريشتگان و همهء مؤمنان بر ملحدان كشته و زنده و مرده باد كه مؤثّر در معرفت خداى قول پيغمبر را گويند ، و بر اضعاف آن رحمت خداى تعالى بر مؤمنان باد كشته و زنده و مرده كه مؤثّر در معرفت خداى عقل و نظر بر وجه دانند در دليل كه توليد « 4 » علم كند .
امّا أبو القاسم عبدويه رحمة اللّه عليه اصولى مذهب و شيعى بود پادشاه وقت او را بسبب فتنه و غوغاى « 5 » برآويخت و چون او را معلوم شد كه طالويه خاكروب « 6 » و دگران از حنفى و شفعوى در حقّ وى خوابهاى نيك ديدند و معتمدان طوايف بر ايمان او گواهى دادند پشيمان شد و رخصت داد كه او را در مقابل « 7 » تربت سيّد عبد العظيم الحسني - رضي اللّه عنه - دفن كردند در داخل مشهد ، و امير قجقر بفرمود تا بندارى « 8 » هنارفروش « 9 » كه قصد بو القاسم عبدويه كرده بود از طاق باجكى « 10 »
هامش
( 1 ) - ع ث : « از حاكم » .
( 2 ) - ث م ب ح : « برنج » و اندكى پيش يعنى ( ص 117 ) تحقيقى در اين باره ياد شد فراجع آن شئت .
( 3 ) - ث م ب : « سى مرد » ح د : « سى و اند نفس » .
( 4 ) - ع ب ث : « توكيد » .
( 5 ) - ث ب م ح د : « غوغا » .
( 6 ) - ع :
« خاكروت » ث : « خاك دوت » م ب : « خاكى دون » ح د : « خاكروب سنى »
( 7 ) - ع ث :
« مقابلهء »
( 8 ) - در برهان گفته : « بندار بضمّ اوّل بر وزن گلزار كيسه داروخانهدار و صاحب - تجمل و مكنت باشد و وافروش و گرانفروش را نيز گويند » .
( 9 ) - ث : « هناررمردوش » ح م د : « تا بتدارك آن انبانفروش خارجى » ب ندارد .
( 10 ) - ح د : « تاجكى » ( چنان كه در صفحهء 118 نيز گذشت ) .