كس كه عايشه را يا حفصه را يا يكى [ ديگر ] از زنان مصطفى و دگر انبيا را بزنا تهمت نهد ملحد و كافر و ملعون باشد و خون و مالش حلال بود از بهر آن را « 1 » كه ديّوث گفته باشد رسولان را ، و چنين حوالت مگر بمذهبى لايقتر باشد كه انبياء خداى را تهمت عشق و فسق و عصيان نهند و درجهء زنان انبيا از درجهء انبيا رفيعتر نتوان بودن « 2 » پس چون داود و يوسف و محمّد را عاشق و فاسق و متّهم روا دارند زنانشان را متّهم « 3 » توان دانستن ، و شيعه كه انبيا را معصوم گويند زنانشان « 4 » را بقذف و فحش منسوب نكنند و به حمد اللّه خواجگان ديندار ما همه مؤمن و معتقد و مستبصر باشند و اصول و فروع مذهب شناسند آن گويند كه بايد ، و آن از لفظ اجرا كنند كه شايد ، و الحمد للّه ربّ العالمين .
آنگه گفته است : « اگر رافضيى « 5 » را كارىها افتد « 6 » همه دست بهم كنند و او را
برهانند ، و اگر حنيفى « 7 » مذهبى را يا شافعى مذهبى را كارىها افتد « 8 » دست بهم كنند و خانهاش ببرند و كين دين از وى بكشند « 9 » » .
امّا جواب اين كلمات كه : « رافضيان هم پشت باشند » بايد كه سنّيان نيز هم پشت باشند و اگر اينجا وزيرانند آنجا اميرانند ، چون سنّيان حميّت « 10 » ندارند گناه رافضيان نباشد بلكه آنچه حوالت كرده است هم تشنيع است و دروغ و بهتان كه بر خواجگان عادل ديندار نهاده است كه معلوم است كه به همه روزگار جانب
هامش
( 1 ) - از موارديست كه دو اداة تعليل براى افادهء معنى تأكيد به كار رفته است .
( 2 ) - م ح د :
« نتواند بود » ب : « نتوان بود » .
( 3 ) - ح د : « متهمتر » .
( 4 ) - م ب ح د : « زنان ايشان را » .
( 5 ) - م ب د : « رافضى » .
( 6 ) - بجز نسخهء ع : « كارى افتد » .
( 7 ) - م د ح :
« حنفى » .
( 8 ) - بجز نسخهء ع : « كارى افتد » و شايد « ها افتادن » بمعنى اتفاق افتادن و پيش آمدن مىباشد .
( 9 ) - كين كشيدن بمعنى انتقام است در آنندراج براى اين استعمال اين شعر را از فردوسى نقل كرده :
«چو او كينهكش باشد و رهنماى * سواران كشتى ندارند پاى »و در بهار عجم از حكيم شرف الدّين شفائى نقل كرده :« هر كس ز خصم كينه بنوع دگر كشد * مژگان بگريه لب بدعا خسرو از سپاه»
( 10 ) - ع ح د : « حمايت » .