آنگه گفته است كه : « در عهد سلطان ماضى محمّد ملكشاه « 1 » - برّد اللّه مضجعه - اگر اميرى كدخدايى داشتى رافضى بسى رشوت بدانشمندان سنّى دادى تا ترك را گفتندى « 2 » : او رافضى نيست سنّى يا حنفى است ، اكنون كدخدايان همهء تركان و حاجب و دربان و مطبخى و فرّاش بيشتر رافضىاند و بر مذهب رفض مسأله مى - گويند و شادى مىكنند بىبيمى « 3 » و تقيّهاى » .
امّا جواب اين كلمات بانصاف فهم بايد كرد كه ما پنداشتيم كه دانشمندان مجبّره اكنون است كه نامعتمداند ، و فتوى بدروغ كنند ، و رشوت ستانند ، پس بقول اين مجبّر معلوم شد كه هميشه اين سيرت داشتهاند ، و از سلف بخلف رسيده است مبارك باد و تا باد چنين باد كه همه دشمنان علىّ مرتضى خائن و نامعتمد و حرامخواره و دروغزن باشند .
اما آنچه گفته است كه : « كدخدايان رافضى بعلما رشوت دادندى » اوّلا
بسه گناه بزرگ بر علماى خود گواهى داده است :
يكى - رشوت ستدن ؛ و رسول عليه السّلام گفته است : لعن اللّه الرّاشي و المرتشي « 4 » ، و علما را خود درين صورت برابر كرده است با أحبار يهود و رهابنهء « 5 » نصارى « 6 » در رشوت ستدن و حق بازپوشيدن ؛ آنجا كه گفت :
تَرى كَثِيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
« 7 » پس باقرار مصنّف بقول [ خاتم ] « 8 » رسولان « 9 » دانشمندان خواجه ملعوناند .
دويم - بدروغزنى بر علماى خود گواهى داده است كه رافضى را سنّى
هامش
( 1 ) - ح د : « محمد بن ملكشاه » .
( 2 ) - م ب ح د : « بدانشمندان سنى دادى تا بگفتندى » .
( 3 ) - ب م : « بىترس » ح : « بىتقيه » .
( 4 ) - حديث مسلم معروف در ميان فريقين است .
( 5 ) - نسخ : « رهبانيه » در منتهى الارب گفته : « راهب كصاحب پارساى ترسايان و رهبان بالضمّ جمع ، و نيز رهبان گاهى مفرد آيد رهابين جمع ، رهابنه و رهبانون مثله » .
( 6 ) - ح :
« نصرانيه » .
( 7 ) - آيهء 62 سورهء مباركهء مائده .
( 8 ) - كلمهء « خاتم » از اضافات ماست و در نسخ يا ساقط يا غير مقرو است و ميتواند كه « خواجهء » افتاده باشد .
( 9 ) - ح د : « پس باقرار خواجه و قول مصنف » م ب « پس باقرار مصنف » ث : « پس باقرار مصنف بقول رسولان » .