نيك و درست شد و تا چهل سال بعد از آن تاريخ در رى و قزوين و قم و كاشان و آبه و نيسابور « 1 » و سبزوار و جرجان و استرآباد و بلاد مازندران زهد و توحيد و مناقب « 2 » و فضيلت مىخواند تا در آن نيكو نامى « 3 » با جوار خداى شد و آنچه بتشنيع ياد كرده است آن را اصلى نيست و ندامت و ملامت آن به دنيا و آخرت بوى رسد ان شاء اللّه تعالى « 4 » .
آنگه گفته است : « و خبيثى ديگر بود نام او بلعميد « 5 » مناقبى همين مثالب
خواندى از رى بتهمت الحاد بسارى گريخت و آنجا معتكف ببود و قدح « 6 » صحابه ميخواند و ملحدان سارى و ارم او را نيكو مىداشتند بفرجام در آخر عمر شكلش بگرديد و سرش بلقوه « 7 » چون سر خوكان شد و بمرد » .
امّا جواب اين كلمات لغو و هذيان كه از سر كين و تهمت و عداوت دين گفته است آنست كه : چون بتهمت الحاد از رى بگريخت و بسارى شد ! ؟ هيچ عاقل قبول نكند كه درين سى سال هر « 8 » ملحدى معروف كه در حدود گرد كوه و طبس گيلكى « 9 » و ديار الموت و قلاع طالقان ناپديد شد چون باز جستند سرش در سارى يافتند يا در ارم بر سر نيزهء شاه شاهان ملك مازندران و تنش طعمهء سگان كه الوف الوف از آن سگان جهنّم و خنازير جحيم را آن شاه شيعى بتأييد إلهى طعمهء سباع و طيور مىكند ، پس ملحدان را عادت نباشد كه بدان ولايت بحمايت شوند و بگفتمى « 10 » كه : ملحدان را حمايتخانه كجا باشد امّا اين قدر مسامحت كرده شد و عاقلان دانند كه ملحد و متّهم را بسارى جاى نباشد كه حساب كردهاند تا ملك مازندران برستم بن علىّ بن شهريار افتاد بيست و هفت هزار مرد
هامش
( 1 ) - ث ب م د ح : « نيشابور » .
( 2 ) - ب م : « بزهد و توحيد مناقب و فضيلت » ح د :
« بزهد و توحيد و فضيلت مناقب » .
( 3 ) - ث ب م ح : « نيكنامى »
( 4 ) - ع : « ان شاء اللّه تعالى وحده » .
( 5 ) - مخفف « أبو العميد » است .
( 6 ) - ث : « و مدح » .
( 7 ) - در برهان گفته : « لقوه بفتح اوّل بر وزن قهوه علتى است كه دست و پاى آدمى از كار باز ميماند و رويش كج مىشود ( تا آخر ) » .
( 8 ) - ع ث : « چو » .
( 9 ) - ع ث ح : « و طبس و گيلكى » براى تحقيق « طبس گيلكى » رجوع شود بتعليقهء 49 .
( 10 ) - ب ث م : « و نگفتى » ح :
« و نگفتمى » و معنى عبارت متن اينست كه اگر ميخواستم ميگفتم .