شيعى و معتقد و دوازده امامى بود على رغم « 1 » خواجه كه درين كتاب گفته است بمواضع كه : « رافضيان را قدرى و محلّى نباشد » و گفته است خاكش به دهان كه : « رافضى و ملحد يكى است » و جايى گفته است : « رافضيى « 2 » دهليز ملحدى است » پس گويد :
سلطانى چون ملكشاه دختر را برافضى داد پس ببىامانتى و ببداعتقادى و ببددينى بملكشاه سلطان حوالت مىكند هركس كه دختر بدهليز ملحدان دهد مسلمان نباشد تا اين دعاوى در نحر مجبّرش بماند و سلطان عالم و عادل و مؤمن باشد و اصفهبد على كه داماد او باشد مؤمن و معتقد و شيعى و امامى « 3 » و اصولى ، و خواجه بدان دعاوى مبتدع و منكر و مجبّر و ضالّ و انتقالى و منافق ، و الحمد للّه ربّ العالمين .
و اما آنچه گفته است كه : « آن خاتون زبان بو طالب مناقبى شيعى رحمة اللّه
عليه ببريد » راست است و انكار نشايد كردن كه بحوالتى دروغ كه بر وى كردند « 4 » خاتون زبان او بفرمود بريدن .
و چه ماننده « 5 » است اين معنى بدانكه خواجه بو بكر خسروآبادى « 6 » سنّى كه حاكم قزوين بود او را گفتند : صدّيقك فضايلى دشمن على و آل او ترا لعنت كرده است ، بفرمود تا در دار السّنّة « 7 » كه قزوين است آن فضايل خوان سنّى را پاره پاره بكردند و پادشاهان در شهرها مانند اين بسيار كردهاند و كنند كه از حوالت بمذهب و اعتقاد نكنند « 8 » و نقصانى نباشد .
امّا خواب « 9 » يك نيمه راست نباشد و يك نيمه دروغ ، چون آن تاريخ به ياد داشته است كه زبان بو طالب مناقبى رحمة اللّه عليه ببريدند بايستى كه فراموش نكردى كه همان شب علىّ مرتضى را بخواب ديد و زبان در دهن او كرد و حالى « 10 »
هامش
( 1 ) - نسخ : « زعم » و ممكن است كه باعتبار ما بعد « زعم » هم درست باشد .
( 2 ) - ياء ياء مصدريت است يعنى رافضى بودن .
( 3 ) - ع : « و شيعتى و امامتى » .
( 4 ) - ث ب :
« بستند » ح د : « نهادند » .
( 5 ) - ح : « مانند » .
( 6 ) - ح د : « خرمابادى » .
( 7 ) - « دار السنة » لقب قزوين است چنان كه « مدينة السلام » و « دار الخلافه » لقب بغداد است و مدينهء منوّره « دار الهجره » الى غير ذلك .
( 8 ) - ح د : « كه آن حوالت بمذهب و اعتقاد نكند » .
( 9 ) - ع ث د : « جواب » . م ب هم ندارند .
( 10 ) - ث م ب : « و زمانى » .