نمىفرمود . « قسيم النار و الجنّة » بودن علىّ - عليه السلام - دلالت بر غفور و رحيم بودن اوست . چون حقيقت آن حضرت عقل است و عقل حافظ و مربّى اشيا است ، مخاطب شد به خطاب : « أنت الربّ العظيم الذى ليس كمثله شىء و هو السميع البصير . » زيرا كه تربيتكنندهء عالميان است . مثل اللّه است . محقّق است كه مثل شىء ، عين شىء نخواهد بود . بر خداى تعالى مثل الأعلى است . واضح و آشكار است كه مثل با ممثّل از يك جنس نيست ، لكن همچو مثلى است كه مثل او شىء نخواهد بود .
« و هذا شهر عظّمته و كرّمته و شرّفته و فضّلته على الشهور . » مشاراليه « هذا » شهر بدن آدمى است . زيرا كه شهر در لغت مظهرگاه زشت را مىگويند . چون صورت بدن آدمى در اين عالم مظهر معنى و حقيقت است ، و اينصورت جسمانى نسبت به قالب مثال كه صورت روحانى حقيقى شخص مىباشد بلاخلاف مظهرگاه زشت و كريه و نامطبوعى خواهد بود . باوجود اين خداى تعالى محض عنايت و عاطفت ، اين صورت آدمى را رتبهء عظمت و كرامت و شرافت و فضيلت عطا فرموده ، رجحان داده است به مجموع صورت حيوانات و بر همهء آنها غالب و قاهر و مستولى كرده است .
« و هو الشهر الذى فرضت صيامه علىّ و هو شهر رمضان . » و اين شهر كه مظهرگاه زشت است ، آنچنان شهرى است كه در او صيام را به من فرض فرموده . چون آدمى از اين شهر بدن خارج شود ، ديگر صيام به جهت او فرض نخواهد بود ؛ و اين شهر ، صورت زشت شهر رمضان است . « رمضان » در لغت از « رمضاء » مأخوذ است كه وادى ريگزار خشكى است كه آفتاب به او تابيده باشد .
هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 35
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٣٥