نماينده مىپندارند ؛ وقتىكه تفتيش حالت آنها را نمودند ، مبرهن مىشود كه صورت آدم هستند ، معنى آدميت در آنها نيست و چون بميرند و به صورت حيوانيت درآيند ، ظلمت جهل و جنون حيوانيت از همه طرف آنها را احاطه مىنمايد ؛ و ظلمت هرصورتى از صور حيوانيت فوق ديگرى است ، نه آن است كه همهء صورتها حالت تساوى داشته باشند ؛ و كسى را كه خداى تعالى نور و روشنى در باطن او قرار نفرموده باشد ، از براى او نور و طلوعى نخواهد بود .
مىفرمايد :
أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ
متمّم آيهء نور را به معاندين اهل البيت - عليهم السلام - نيز تأويل نمودهاند . آيات و اخبارى كه دلالت به اين معنى دارد ، بسيار است .
در دعوات نيز اشاره به اين مطلب فرمودهاند كه از جملهء آنها دعايى است كه در نزد عامّهء خلق اختصاص به ماه مبارك رمضان دارد و در آن ايّام تلاوت مىنمايند . مىفرمايد : « يا علىّ و يا عظيم ! يا غفور و يا رحيم ! » مقصود از « علىّ » شاه ولايت پناه است . زيرا كه اوست در عالم امكان خلق عظيم ؛ و آيهء
عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ
به آن حضرت تأويل شده است و آنجناب غفور و رحيم است ، چنانچه در اشعار آن حضرت كه خطاب به حارث همدانى است ، مىفرمايد :
أقول للنار حين توقف للعر * ض ذريه لا تقربى الرجلا
ذريه لا تقربيه إنّ له * حبلا بحبل الوصىّ متّصلا
هرگاه آن حضرت غفور و رحيم نبود ، البتّه نار جحيم اطاعت امر و نهى او را