تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
خودم را مىخواهم . يكى از آنها پهلوى تو خواهد آمد . اوست پدر تو . از او سؤال كن ، اموالش را هر جا مخفى نموده است ، به تو اطّلاع خواهد داد . پس آن جوان يهودى عزيمت وادى حضرموت نمود . از پدر خود پرسيد آنچه را كه پنهان نموده بود . پس به مدينه مراجعت كرد . مجموع اموال پدر را يافته ، بتمامها خدمت حضرت حاضر نمود . حضرت همه را به او بخشيد و آن جوان اسلام آورد . شاه ولايت پناه فرمودند كه به واسطهء اسلام تو در زحمت و عذاب پدرت تخفيف حاصل شد . و همچنين حجّاج بن يوسف بعد از قتل سعيد بن جبير مبتلا به مرض موت شد ؛ و اغلب بيهوش بود . چون به هوش مىآمد ، مىگفت : مرا چه كار بود با سعيد كه او را كشتم . اينك سعيد دست از من برنمىدارد . بعد از چند روزىكه به اسفل السافلين شتافت ، شخصى او را در خواب ديد ، گفت : خداى تعالى با تو چه كرد ؟ جواب داد : در عوض هر كه به امر من و در غزوات من مقتول شده بود ، يك مرتبه مرا كشتند و در عوض سعيد بن جبير هفتاد مرتبه مرا كشتند . لا بدّ حجّاج به صورت حيوان درآمده است كه اين‌همه قتل از براى او اتّفاق افتاده است و معذّب به عذاب جحيم - كه عبارت از قتل فراوان است - شده . و همچنين حكايت ابن ملجم مرادى كه به همان‌صورت خود باقى است . هر روز مرغى او را مىخورد و بعد از ساعتى قىّ مىكند و به همين منوال خواهد بود . و از جمله اخبارى كه دلالت بر مسخ معاندين و كفّار دارد ، مناظرهء محمّد بن