هرچه بگويند ، همان را بعينها ما در صحّت ناسخ و منسوخ شدن چند آيهء قرآن خواهيم گفت .
و همچنين نوشته است كه روزى محمّد وارد خانهء زيد شد ، ناگاه زوجهء او را ديد و عاشق گرديد . چون محمّد مراجعت كرد ، زيد وارد خانه شد و از حقيقت حال مطّلع گرديد يا از ترس محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - يا اينكه خواست اظهار اخلاصى به او كرده باشد ، منكوحهء خود را مطلّقه نمود و محمّد او را نكاح كرد ؛ و تعجّب نموده است شخصى كه پيغمبر باشد چنين كارى را مرتكب مىشود ، وقتىكه ديد از غلبهء عشق كار خلافى را مرتكب شده است و عذر صحيحى ندارد فورا آيه ساخت كه اين عمل را خدا امضا داشته است .
اوّلا : ديدهء حقّبين و دل حقّپرست مىداند كه گرفتن محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - منكوحهء زيد را دليل اين است كه امر او امر سماوى است . هر كارى مىكند ، به امر و ارادهء خداى تعالى مىكند و از ملامت و سرزنش خلق انديشه ندارد . هرگاه آن حضرت ، پيغمبر نبود و نبوّت را به خود بسته بود ، البتّه ملاحظهء تدليس و مردمدارى و عوامفريبى را مىكرد . زيرا كه مدّعى امر خطيرى شده بود ؛ اين بىساختگىها و بىملاحظهگىها منافات دارد با كسىكه امر عظيمى را در نظر داشته باشد .
ثانيا : هرگاه زيد محض اكراه و اجبار يا به جهت رضاى خاطر پيغمبر زوجهء خود را مطلّقه و مهجور كرده و در اين امر مستأصل بود ، لا بدّ طاغيان اعراب كه بهانه طلب بودند ، تمكين اينكار را نمىكردند . فتنه و حادثهء عظيمى برپا مىشد ؛ چون به دو اسلام بود و اهل اسلام قليل بودند و كفر قوّت داشت ؛ اين حركت هم
هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٢٣٣