عامرين الطفيل كه بزرگ بنى عامر بود با پسر عم خود بمدينه آمدند و عامر با اربد گفته بود كه من محمّد را بسخن مشغول دارم تو از پس سر او درآى و او را بشمشير بزن .
چون آن حضرت با عامر بسخن گفتن مشغول شد اربد دست بشمشير بر آورد و اندكى بيرون كشيد بعد از آنكه آن حضرت ملاحظه نموده اربد را ديد فرمود خدايا شرّ ايشان از سر من دور گردان ، پس صاعقه ناگاه پيدا شد و اربد را بسوخت و بحسب اتفاق در آن روز هيچ ابر نبود .
قسم هشتم
معجزات آن حضرت كه محلّ تصرف آن هوا كه از بسايط عنصريات است چنانچه در حديث وارد شده كه آن حضرت بمدينه طيّبه هجرت فرمود و در هواى آن وباء حادث شده بود و مردمان از هواى آن شكايت كردند پس آن حضرت دعا فرمود باينكه خدايا هواى مدينه را سازگار ساز ! در معرض انجاح افتاد ، و باز در حديث وارد است كه مردمان را شكايت از قلّت باران بود ، آن حضرت دعا فرمود در هوا ابرى پيدا شد و باران باريد و اين هر دو از باب تصرف در عنصر هواست .
قسم نهم
در معجزات آن حضرت كه محلّ تصرف آن آب كه از بسايط عناصر است ، و اين چنان است كه اصحاب آن حضرت در چند غزا شكايت از تشنگى كردند آن حضرت دو انگشت مبارك خود را بر روى اندك آب نهاد و تمامى لشكر كه از هزار بيش بودند از آن آب آشاميده مشكها را پر كردند و شتران را آب دادند و اين در چندين موضع واقع شد .
قسم دهم
معجزات آن حضرت كه محلّ تصرف آن خاك كه از بسايط عناصر است ،