ص 621 س 17 : و هر كه شاك باشد در حقيقت انسان . . .
اين ملازمه نيز صحيح نيست ، زيرا هرگاه فرد مزبور به شرايع آسمانى معتقد باشد ، به معاد معتقد خواهد بود ، خواه در مورد حقيقت انسان جازم باشد و خواه شاك .
ص 625 س 8 : بر اين مذهب توهّم لزوم تناسخ كردهاند .
دفع اين توهّم - چنان كه مصنف گفته است - به اين نيست كه چون شرعا با اعتقاد به معاد منافات ندارد پس خالى از اشكال است ، زيرا اگر حقيقتا تناسخ باشد محال بوده و امر محال مورد اعتقاد و حكم شرعى نخواهد بود ، بلكه پاسخ صحيح اين است كه تعلّق دوباره نفس به بدن از مقوله تناسخ محال نيست ، زيرا نه موجب تعلّق دو نفس به يك بدن مىگردد ، و نه مايه ناهماهنگى نفس با بدن از نظر قوه و فعليت مىباشد ، و نيز غرض از تعلّق دوباره نفس به بدن در قيامت ، تدبير بدن و استكمال نفس نيست ، بلكه غرض درك پاداش و كيفر جزئى و بدنى است .
ص 625 س 19 : تصحيح معاد جسمانى به بدن مثالى كنند
شبهه لزوم تناسخ در اين فرض نيز جارى است ، زيرا بالآخره نفس به بدن ديگرى تعلق گرفته است ، و عنصرى يا مثالى بودن بدن در اين جهت فارق نمىباشد .
ص 628 س 7 : ليكن اين دليل دلالت بر خصوص معاد جسمانى نكند .
برهان عقلى كه مىتوان بر خصوص معاد جسمانى اقامه كرد ، برهان وجوب وفاى به وعده است ؛ زيرا در قرآن كريم به مؤمنان و صالحان وعده پاداشهاى حسى و بدنى شده است ، و چون وفاى به وعده عقلا واجب است ، بنابراين تحقق معاد
گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 741
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٧٤١