بعد از آن عثمان مردم را منع كرد كه با ابو ذر ننشينند و با او سخن نگويند .
پس ابو ذر مكث كرد به اين حال روز چندى بعد از آن او را آوردند نزد عثمان پس چون در برابر او ايستاد و گفت : ويحك يا عثمان !
ويح كلمهء رحمت است كه ابو ذر به عنوان مدارا كه در اين وقت مناسب مىدانست به اين لفظ تعبير كرد ، آيا نديدهاى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را و ديدهاى ابو بكر و عمر را يا ديدهاى اين طريقه را سيرهء ايشان بدرستى كه تو اخذ مىكنى مرا مثل اخذ كردن سركشان .
پس گفت كه : بيرون رو از بلاد ما .
پس ابو ذر فرمود كه : چه مبغوض و بد است به سوى من جوار تو ! پس به كجا روم ؟
گفت : هر جا كه خواهى .
گفت كه : آيا به شام بروم كه ارض جهاد است ؟
گفت كه : تو را از شام آوردم كه افساد آن كردى آيا رد مىكنم تو را به شام ؟ !
پس گفت : آيا به عراق بروم ؟
گفت : نه ، گفت : چرا كه مردم عراق جماعت شبههكننده و طعنزننده بر ائمهاند .
گفت : به مصر بروم ؟
گفت : نه .
گفت : پس به كجا بروم ؟
گفت : هر جا كه خواهى .
گفت ابو ذر كه : پس ميان اعراب و باديهنشينان رفتن است بعد از هجرت ، بروم به نجد ؟
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 70
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٧٠