فسمعت و اطعت و أنا اسمع و أطيع و اللّه ليلقين اللّه عثمان و هو آثم فى حبسى « 1 » و كان يقول بالربذة : ما ترك الحق لى صديقا ، و كان يقول فيها : ردّنى عثمان بعد الهجرة اعرابيا « 2 » .
يعنى : من در شبى در مسجد خوابيده بودم كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به من گذشت ، ابو ذر گفت كه : پاى مباركش را به من زد و گفت : نبينم تو را خوابيده در مسجد .
پس گفتم كه : پدر و مادرم فداى تو باد ! خواب بر من غلبه كرد ، پس خوابيدم در مسجد .
پس فرمود : چه خواهى كرد وقتى كه بيرون كنند تو را از مسجد ؟
گفتم كه : آنگاه ملحق مىشوم به شام كه ارض مقدسه و ارض بقيهء اسلام و ارض جهاد است .
پس فرمود كه : چه خواهى كرد وقتى كه بيرون كنند تو را از شام ؟
گفتم كه : رجوع مىكنم به مسجد .
فرمود كه : چه مىكنى وقتى كه از آن بيرون كنند ؟
گفتم كه : شمشير برمىدارم و به آن مىزنم .
پس فرمود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه : آيا راه ننمايم تو را به چيزى كه بهتر از اين است ؟ برو با ايشان به هر جا كه برانند و بشنو و اطاعت كن .
پس شنيدم و اطاعت كردم و من مىشنوم و اطاعت مىكنم ، و به حق خدا كه ملاقات مىكند عثمان خدا را در حالتى كه گناه كار باشد در حبس من .
هامش
( 1 ) . در مصدر : جنبى .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة 8 / 260 - 261 .