منعوا منك دمائهم و أموالهم الا بحقها و حسابهم على اللّه » .
يعنى : گفت ابن خطاب : دوست نداشتم امارت را مگر آن روز گفت كه :
خود را بلند كردم از براى امارت به واسطهء اميد اين كه خوانده شوم از براى امارت ، گفت كه : پس خواند رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله على بن ابى طالب را و رايت را به او داد و گفت كه : برو و التفات مكن تا فتح كند اللّه تعالى بر تو .
گفت : پس رفت على قدرى و بعد از آن ايستاد و التفات كرد پس صدا زد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه : بر چه مقاتله كنم ؟
گفت : قتال كن تا شهادت بدهند كه الهى نيست مگر اللّه و اينكه محمد رسول خداست ، و هرگاه چنين كنند منع كردند از تو خون و اموال خودشان را مگر به حق اموال و حسابشان بر خداست .
[ تأثير ناگذارى سرما و گرما در امير مؤمنان عليه السّلام ]
و روايت كرده است ابن بطريق طاب ثراه در فصل هفدهم از « عمده » از « مسند احمد بن حنبل » به اسناد او از عبد الرحمن بن ابى ليلى از پدرش اينكه او گفت على را در حالى كه با او در شب بيدارى مىكشد : به درستى كه مردم انكار مىكنند از تو كه بيرون مىروى در وقت سرما با دو لايى و در گرما با پنبهدار و در جامهء سنگين .
پس گفت : آيا نبودى با ما در خيبر ؟
گفت : آرى .
پس فرمود كه : بدرستى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفت كه : هرآينه مىدهم رايت را مردى را كه دوست مىدارد او را خدا و رسول او كه فتح مىكند اللّه تعالى از براى او . پس فرستاد به سوى من و من صاحب رمد بودم ، فرمود كه آب دهن