تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
دوستان من است و نور و راهنماى كسى است كه اطاعت من كرده است و اوست كلمه‌اى كه ملازم آن گردانيده‌ام پرهيزكاران را كسى كه دوست داشته باشد او را دوست داشته است مرا و كسى كه دشمن داشته است او را دشمن داشته است مرا پس بشارت بده او را به اين . پس آمد على پس بشارت داد او را به اين ، پس گفت : يا رسول اللّه ! من بندهء خدا و در قبضهء قدرت اويم ، پس اگر عذاب كند مرا پس به گناه من است و اگر تمام كند آنچه بشارت داده است مرا پس اللّه تعالى اولى به من است . گفتم : خداوندا ! بگردان او را بر آن مذكور و بگردان او را بر وجهى كه ايمان به او ظاهر شود مثل باران بهار . پس گفت اللّه تعالى كه : بتحقيق كه چنين كردم . بعد از آن اعلام كرد به من كه زود باشد كه مخصوص گرداند او را از بلا به چيزى كه مخصوص نگردانيده است به آن يكى از اصحاب مرا ، پس گفتم : اى رب ! برادر من و مصاحب من است . پس گفت خداى تعالى : بدرستى كه اين كسى است كه مبتلى است و مردم مبتلى به اويند .

[ اذيت عمر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ]

و از محمد بن اسحاق در كتاب « مغازى » به اسناد او از عمر اسلمى - و او از اصحاب حديبيه بود - گفت كه : بودم با على بن ابى طالب عليه السّلام در ميان سواران اسبى كه فرستاده بود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به يمن ، پس جفا كرد با من على قدرى ، پس يافتم در دل خود بر او يعنى دلگيرى پس چون به مدينه رسيدم شكوهء او كردم در چند مجلس و نزد كسى كه ملاقات كردم .