و تكلم كرد تا گفت كه : تزعمان انى فيها ظالم فاجر و اللّه يعلم انى لصادق بادر اشد تابع للحق « 1 » .
و ظاهر مىشود از اين روايات امور چندى كه تنبيه به آنها بايد كرد :
اول : علم امير المؤمنين عليه السّلام به بودن ابى بكر كاذب در روايت ارث نبى صلّى اللّه عليه و آله به واسطهء انكار نكردن آن حضرت بعد از نسبت اين قول به سوى او ، و اين دلالت بر كذب ابى بكر مىكند به واسطهء دوران حق با على عليه السّلام حيثما دار ، و كذب او دلالت دارد بر ظلم او با اهل بيت عليهم السّلام در منع ارث .
و دوم : بودن امير المؤمنين عليه السّلام عالم به بودن رجلين غادر خائن پس ايشان چنين خواهند بود .
و سوم : بودن عمر عالم به عالم بودن على عليه السّلام به امور مذكوره .
و چهارم : بودن بيعت او به عنوان جبر نه به اعتبار اعتقاد يا استحقاق ايشان مر كردن امر را زيرا كه جايز نيست بيعت به متصف به اين اوصاف به اختيار .
و يكى از اينها بس است به واسطهء بطلان امامت رجلين بلكه هر سه « 2 » .
[ كذب ابو بكر در حديث ارث و حديث اشهاد ]
اگر گويى كه : حكم به كذب ابى بكر در حديث ارث رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله وقتى صحيح است كه او متفرد باشد در اين دعوى ، و چنين نيست بلكه شهادت بر صدق او داد عثمان و سعد و عبد الرحمن و زبير زيرا كه در حديثى كه نقل كرده شد بعضى از ابى بكر جوهرى به اسناد او به مالك بن اوس بن حدثان اين است
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد 16 / 221 - 222 ، نيز بنگريد به : الدرجات الرفيعة : 92 - 93 ، تاريخ المدينة ، ابن شبه 1 / 204 - 205 .
( 2 ) . سفينة النجاة : 161 - 162 .