تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
بيانش آنكه : نبى صلّى اللّه عليه و آله جمع كرد مردم را بعد از رجوع از حجة الوداع در غدير خم و جمع كرد پالانهاى شتر را و بر بالاى آن رفته گفت : « الست اولى بكم من انفسكم ؟ فقالوا : اللهم ! نعم . فقال - بعد اشارته الى على عليه السّلام - : « من كنت مولاه فعلى مولاه ، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » . حتى قال عمر بن الخطاب : بخ بخ اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة . يعنى : آيا نيستم اولى به شما از نفسهاى شما ؟ پس گفتند : خداوندا ! آرى . پس گفت - بعد از اشارهء او به سوى على عليه السّلام - : پس كسى كه هستم مولاى او پس على مولاى اوست ، خدايا دوست دار كسى را كه دوست دارد او را و دشمن دار كسى را كه دشمن دارد او را نصرت كن كسى را كه نصرت كند او را و خوار كن كسى را كه خوار كند او را . تا آنكه گفت عمر بن خطاب : به‌به به روز آوردى حال كونى كه مولاى منى و مولاى هر مؤمن و مؤمنه « 1 » .
هامش
( 1 ) . حتى آنكه شيخ مفيد در اثناى مباحثه با قاضى عبد الجبار مقربى گفت : چه مىگويى در « من كنت مولاه فعلى مولاه » ؟ قاضى عبد الجبار گفت : اين خبر صحيح است و شكى در وى نيست . شيخ مفيد گفت : پس اختلاف بعد از رسول صلّى اللّه عليه و آله چه بود ؟ قاضى گفت : اين خبر روايت است و خلافت ابى بكر درايت است از بهر روايت ترك درايت نتوان كرد . شيخ مفيد گفت : چه مىفرمايى در قول رسول صلّى اللّه عليه و آله كه : « يا على حربك حربى و سلمك سلمى » ؟