آنگاه آن كتاب را از جبرئيل گرفت داد بعلى بعد از قرائت فرمود اين عهد پروردگار من است بسوى من و امانت اوست بتحقيق كه رسانيدم و اداء نمودم پيام حق را .
امير المؤمنين عرض كرد منهم شهادت مىدهم پدر و مادرم فداى تو باد بتبليغ و نصيحت و راستى بر چيزى كه گفتى و شهادت ميدهد به اين معنى گوش و چشم و گوشت و خون من .
آنگاه حضرت بعلى عليه السّلام فرمود بگير اين وصيت من است از جانب پروردگار و قبول بنما او را از من و ضمانت بنما براى خداوند تبارك و تعالى و براى من است وفاى به آن . على عرض كرد قبول نمودم بر ضمانت و بر خداوند است كه مرا يارى نمايد .
و شرط شده است در آن كتاب بر امير المؤمنين عليه السّلام كه الموالاة لأولياء اللّه و المعاداة لاعداء اللّه و البراءة منهم و الصبر على الظلم و كظم الغيظ و اخذ حقّك منك و ذهاب خمسك و انتهاك حرمتك و على ان تخضب لحيتك من رأسك بدم عبيط فقال امير المؤمنين قبلت و رضيت و ان انتهكت الحرمة و عطلت السنن و مزق الكتاب و هدمت الكعبة و خضبت لحيتى من راسى صابرا محتسبا « 1 » .
آنگاه جبرئيل و ميكائيل و ملائكهء مقرّبين را بر امير المؤمنين شاهد و گواه گرفت و بحسن و حسين و فاطمه رسانيد آنچه را بعلى رسانيده بود و شرح داد تمام وقايع را براى آنها پس مهر نمود آن وصيتنامه را بمهرهاى طلائى كه آتش نديده و آن را داد بعلى عليه السّلام .
و فى الوصيّة سنن الله جلّ و علا و سنن رسول اللّه و خلاف من يخالف و يغيّر و يبدّل و شىء شىء من جميع الامور و الحوادث بعده و هو قول اللّه
هامش
* است سلام و به طرف او است برگشت سلام .
( 1 ) دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا و برائت و بيزارى از آنها برد بارى بر جور و ستم و فرونشاندن آتش غيظ و غضب وقتى كه حق مسلم تو را از تو سلب نمايند و خمس تو را تصرف كنند و حرمت تو را نگاه ندارند و محاسنت را با خون سرت رنگين كنند .
در پاسخ امير المؤمنين عرض كرد راضى شدم و قبول كردم كه اگر حرمت مرا نگاه ندارند و سنت را تعطيل و احكام كتاب را پاره و كعبه را خراب و محاسنم را از خون سرم خضاب كنند صبر و بردبارى و تحمل نمايم .