علم آن حضرت مانده بود در دم آخر كه خواست از اين عالم بيرون برود به آن حضرت إفاضه نمود كه در اين باب اخبار بسيار از طرق اكابر علماء خودتان ( گذشته از اخبار معتبرهء شيعه ) رسيده كه نمونهاى از آن را بعرض رسانيدم .
حتى علماء خودتان از عايشه ام المؤمنين حديث مفصلى نقل نمودهاند كه در آخر حديث گويد پيغمبر على را خواست و او را به سينه چسبانيد و روپوش را بسر كشيد من سرم را نزديك بردم هر چه گوش دادم چيزى نفهميدم يك وقت على سر را برداشت عرق از جبين مباركش جارى بود گفتند يا على پيغمبر در اين مدت طولانى به تو چه ميگفت فرمود قد علّمنى رسول اللّه ألف باب من العلم و من كلّ باب يفتح ألف باب « 1 » .
از همان اول بعثت ( كه شرح مفصّلش را در شبهاى اول « 2 » عرض كردم ) كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چهل نفر از أعمام و بنى أعمام و بزرگان قريش را در منزل عمّ اكرم خود جناب ابو طالب دعوت كرد و به آنها ابلاغ رسالت نمود على عليه السّلام اول كس بود كه ايمان خود را ظاهر نمود پيغمبر او را در بغل گرفت و آب دهان خود را در دهان على افكند كه على فرمود همان ساعت چشمههاى علم بر سينهء من گشوده شد ( چنانچه اكابر علماء خودتان نقل نمودهاند كه در بالاى منبر ضمن خطبهاى اشاره به اين معنى نمود كه فرمود سلونى قبل ان تفقدونى فانّما بين الجوانح منّى علم جمّ آنگاه اشاره به شكم مبارك نموده فرمود هذا سفط العلم هذا لعاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هذا ما زقّنى رسول اللّه زقّا زقّا « 3 » .
و پيوسته آن حضرت تا دم مرگ بطرق مختلفه افاضه فيض ربانى را بر على مينمود و آنچه از مبدء فياض غيب الغيوب ميگرفت در سينه على عليه السّلام قرار ميداد .
نور الدين ابن صباغ مالكى در فصول المهمّه گويد پيغمبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از طفوليت
هامش
( 1 ) بتحقيق رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم هزار باب از علم به من تعليم فرمود كه از هر بابى هزار باب ديگر گشوده مىشود .
( 2 ) رجوع شود بصفحه 317 اين كتاب .
( 3 ) سؤال كنيد از من قبل از اينكه مرا نيابيد جز اين نيست كه در سينهء من علم فراوان است اين شكم من سقط پر از علم است . اين لعاب رسول اللّه مىباشد ( يعنى اثر آب دهان پيغمبر است ) اينست آنچه رسول خدا به من دانههاى علم خورانيده است .