على القاعده أبوابى كه در ترجمهء حالات خليفه آوردهاند بايستى بابى در علم ايشان ذكر نموده باشند و حال آنكه خلاف اين قول در كتب فريقين صراحت كامل دارد كه خليفه عمر از احاطه بر مسائل علميه و مدارج فقهيه عارى و در مواقع احتياج و پيشآمدها دست بدامان على عليه السّلام و عبد اللّه بن مسعود و ديگران از فقهاى مدينه ميشده است .
مخصوصا ابن ابى الحديد آورده كه عبد اللّه بن مسعود از فقهاى مدينه بود و خليفه عمر اصرارى داشت كه عبد اللّه هميشه با او باشد تا در مواقع لزوم و پيشآمدها و سؤالهاى فقهى كه از او مينمايند عبد اللّه جواب بدهد .
شيخ - ( با رنگ پريده و عصبانى ) در كجا و كدام كتاب نوشته شده كه خليفه ثانى عمر رضى اللّه عنه از علم فقه و مسائل شرعيّه كه اساس دين است بىبهره بوده .
داعى - اولا تمنا مينمايم ملايم باشيد عصبانى و تند نشويد ده شب هر نوع سخنى گفتيد صراحة و كناية اهانتها نموديد مشرك و كافر و اهل بدعت بما گفتيد ابدا از جا در نرفتم عصبانى و تند نشدم با دليل و برهان اهانتهاى شما را برگرداندم و جامعه شيعيان را تبرئه نمودم شما هم اگر جواب منطقى داريد بدهيد و داعى را ساكت نمائيد .
هر إنسان عالم عاقل منصف در مقابل دليل و برهان بايد لجاجت نكند بلكه تسليم شود نه آنكه عصبانى و تند شود چه آنكه عصبانيت موجب خنده و مضحكهء بيگانگان ميگردد .
ثانيا مغلطه فرموديد داعى نگفتم خليفه بىبهره بوده بلكه عرض كردم احاطه بر مسائل فقهيه علميه نداشته اين هم فقط ادعا نيست ، بلكه ميگويم و ميايمش از عهده برون .
شيخ - دليل شما بر اين معنى چيست كه خليفه عمر رضى اللّه عنه در مسائل فقهيه و احكام دين كند بوده .
داعى - دليل ما اخبار بسيارى است كه در كتب معتبره ما و شما نقل شده و
شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 850
مساهمون: سلطان الواعظين ( السيد محمد الموسوي الشيرازي )
ص٨٥٠