سليمان بلخى حنفى در باب 51 ينابيع و سبط ابن جوزى در ص 69 تذكرة خواص الامه آخر باب 5 و ديگران از علماء و مورخين شما نقل نمودهاند مذاكرات معاويه عليه الهاويه را با ضرار بن ضمره كه مفصّل است در آخر گفتارش ضرار در وصف على در حضور معاويه گفت لقد رايته فى بعض مواقفه و قد ارخى الليل سدوله و غارت نجومه قابضا على لحيته يتململ تململ السليم و يبكى بكاء الحزين و يقول يا دنيا غرّى غيرى ابى تعرضت ام الىّ تشوّقت هيهات هيهات طبّقتك ثلاثا لا رجعة فيها فعمرك قصير و خطرك كبير و عيشك حقير آه من فلّة الزاد و بعد السفر و وحشة الطريق فبكى معاويه و قال رحم اللّه ابا الحسن لقد كان و اللّه كذلك « 1 » .
در جاى ديگر همين معاويه گفته است عقمت النساء ان تلدن مثل علىّ بن أبي طالب ( عليه السّلام ) « 2 » .
زهد امير المؤمنين عليه السّلام از افاضات فيض ربانى است كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او بشارت داده چنانچه محمد بن يوسف گنجى شافعى در باب 46 كفايت الطالب مسندا خبرى از عمار ياسر نقل مينمايد كه گفت شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
بشارت پيغمبر ( ص ) زهد را بعلى عليه السّلام
كه بعلى عليه السّلام فرمود انّ اللّه قد زيّنك بزينة لم يتزين العباد بزينة احبّ الى اللّه منها الزهد فى الدنيا و جعلك لا تنال من الدنيا شيئا و لا تنال الدنيا منك شيئا و وهب لك حبّ المساكين فرضوا بك اماما و رضيت بهم اتباعا فطوبى لمن احبّك و صدّق
هامش
( 1 ) در شب تارى على را ديدم محاسنش را بدست گرفته مثل مار گزيده به خود مىپيچيد و با حالت حزنى ميگريست و ميگفت اى دنيا غير مرا مغرور نما و فريب ده كه من فريب تو را نمىخورم چقدر دور است من تو را سه طلاق دادم ديگر اميد بازگشتى به تو نيست براى آنكه عمر تو كوتاهست و خطر تو بسيار بزرگ و عيش تو بسيار كم آه از كمى زاد و دورى سفر و وحشت راه معاويه ( با آن قساوت قلب و عداوتى كه با آن حضرت داشت بعد از شنيدن كلمات ضرار در شرح حال على عليه السّلام ) بىاختيار گريه كرد و گفت خدا رحمت كند ابو الحسن را ( كنيهء على عليه السّلام بود ) هرآينه بتحقيق و اللّه همين قسم بود .
( 2 ) عقيماند زنان عالم بزايند مثل على بن أبي طالب .