تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
( كه در عرب آن صدا را بفال بد ميگرفتند ) گفتم اى كلاغ بخوانى يا نخوانى من وام خود را از پيغمبر گرفتم . كنايه از اينكه اعمام و أقاربم را در بدر و احد و حنين كشتند منهم تلافى نموده فرزندانش را كشتم و از جمله أدلّه بر كفر يزيد آنست كه وقتى مجلس جشن براى شهادت پسر پيغمبر برپا نمود باشعار كفرآميز عبد اللّه بن الزبعرى تمثل جست كه حتّى سبط ابن جوزى و ابو ريحان بيرونى و ديگران نوشته‌اند آرزوى وجود و حيات كسانى را نمود از اجداد خودش كه همه مشرك و كافر محض بودند و بامر خدا و پيغمبر در جنگ بدر كبرى كشته شدند ظاهرا شعر دوم و پنجم از خود يزيد است كه در حضور عموم حاضرين از مسلمانان و يهود و نصارى گفت .
ليت اشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الاسل
لأهلوا و استحلوا فرحا * ثم قالوا يا يزيد لا تشل
قد قتلنا القرم من ساداتهم * و عدلناه ببدر فاعتدل
لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء و لا وحى نزل
لست من خندف « 1 » ان لم انتقم * من بنى احمد ما كان فعل
قد اخذنا من علىّ ثارنا * و قتلنا الفارس الليث البطل
« 2 » و بعض از علماء خودتان مانند أبو الفرج و شيخ عبد اللّه بن محمّد بن عامر شبراوى دفعى در ص 18 كتاب الاتحاف بحبّ الاشراف و خطيب خوارزمى در جلد دوم مقتل الحسين و ديگران مىنويسند يزيد ملعون در موقع چوب زدن بر لب و دندانهاى آن حضرت اين اشعار را ميخواند .
هامش
( 1 ) خندف يكى از اجداد يزيد بوده است . ( 2 ) اى كاش پيران و گذشتگان قبيله من كه در بدر كشته شدند ميديدند زارى كردن قبيله خزرج را از زدن نيزه ( در جنگ احد ) از شادى فرياد ميزدند و ميگفتند اى يزيد دستت شل مباد كه مهتران و بزرگان آنها را كشتيم و اين عمل را بجاى بدر كرديم كه سر بسر شد بنى هاشم با سلطنت بازى كردند نه خبرى از آسمان آمد و نه وحى نازل شد . من از دودمان خندف نيستم اگر انتقام از فرزندان پيغمبر نگيرم ما خون خود را از على گرفتيم بكشتن فرزند بزرگ او .
شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 261 | سلطان الواعظين ( السيد محمد الموسوي الشيرازي )